ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - ١٣ لقمه حرام، دين را تباه مى كند
انگشت وى فرا شد. بدان سبب دست از وى بداشت. گفت: ياربّ! كسى دست به شهوتِ حلال دراز كند، چنين كنى. آنكه دست به شهوت حرام دراز كند، با وى چه كنى؟![١]
١٠. لقمه حرام و اثر سوء آن بر روى اولاد
قال الصّادق (ع):
«كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِى الذُّرِّيَّة؛[٢]
نتيجه لقمه و كسب حرام را در فرزندان خود مىبينيد.»
از قصّه پر غصّه آدم كه گندم بهشت خورد، حكايت قابيل كه مىگويند نطفه وجود او از آن گندم بسته بود، به عبرتى برگير. خاصيت دو دانه گندم منهى مباح بهشت كه آن باشد، خاصيت چرب و شيرين مهملات حرام و شبههدار دنيا چه خواهد بود.
١١. لقمه حرام سبب باطل شدن روزه
غيبت، دروغ، بهتان و لقمه حرام، روزه را باطل مىكند؛ به دليل قرآن كه مى فرمايد:
قال الله تعالى:
«سَمَّاعُونَلِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ؛[٣]
شنوندگان دروغ و حرام خوران»
خداوند دروغ و خوردن حرام را با يكديگر مقرون كرده است.
در خبر است كه دو زن در عهد رسول خدا (ص) روزه بودند. در آخر روز گرسنگى ايشان را چنان به رنج آورد كه نزديك بود، هلاك شوند. دستورى خواستند از رسول اكرم (ص) كه روزه بگشايند. رسول خدا (ص) اجازه فرمودند. چون روزه بگشادند، قدحى براى ايشان فرستاد و به هر دوى آنها فرمود: «در اين قدح، قى كنيد.» قدح پر از خون تازه و گوشت تازه كردند. مردمان شگفت بماندند. رسول خدا (ص) فرمودند: «عجب مداريد از اين حال كه ايشان از رزق حلال به روزه بودهاند و به رزق حرام روزه بگشادند.»
١٢. لقمه حرام و بسته شدن درهاى حكمت بر دل
در حديث است كه هر كس طعامى را از روى شهوت و خواهش نفس (نه از روى نياز بدن) بخورد، خداوند، حكمت را بر دل او حرام فرمايد.
١٣. لقمه حرام، دين را تباه مى كند
غذايى كه انسان مىخورد به منزله بذرى است كه در زمين ريخته مىشود و اگر حلال و پاكيزه باشد، اثرش در قلب كه به منزله سلطان بدن است، ظاهر خواهد شد و قلبى مملوّ از صفا خواهد داشت و از اعضا و جوارحش، جز خير و نيكى تراوش نخواهد كرد، ليكن اگر آن خوراك پليد و حرام باشد، قلب را كدر و تيره خواهد نمود. لقمه حرام با زمينهسازى گناه، انسان را به تباهى مى كشد.
پىنوشتها:
[١]. المحاسن، قم، دار الكتب الإسلامية، چاپ دوم، ١٣٧١، ج ٢، ص ٦٠٩.
[٢]. إرشاد القلوب، ترجمه سلگى، قم، ناصر، ج ١، ص ١٨٣.
[٣]. ابن فهد حلى، احمدبن محمّد، آداب راز و نياز به درگاه بىنياز (ترجمه عدة الداعى)، تهران، انتشارات كيا، چاپ اوّل، ١٣٨١، ج ١، ص ١٣٦.
[٤]. ورامبن أبى فراس، مسعودبن عيسى، مجموعه ورّام، قم، مكتبة فقيه، چاپ اوّل، ١٤١٠ ق. ج ١، ص ٦١.
[٥]. ابن فهد حلّى، همان.
[٦]. معراج السعاده، انتشارات مطبوعاتى حسينى، ص ٣١٣، چاپ ٧٥ ..
[٧]. كلينى، محمّدبن يعقوب، الكافى (ط- الإسلامية)، تهران، دارالكتب الإسلامية، چاپ چهارم، ١٤٠٧ ق. ج ٥، ص ١٢٥.
[٨]. سوره مانده، آيه ٤٢.