ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - مصاحبه با حجّت الاسلام سيدهادى صالحى، متخصّص اديان و فرق حوزه علميه قم
هستيم، خود را متّصل با وحى معرّفى مىكنند. به همين سبب چند سالى است كه وهّابىها از اسم وهّابى فاصله گرفتهاند. اين مشكل بزرگى را از سر راه آنها بر مىدارد.
چه شد اينقدر جريان وهّابيت جا افتاد؟
محمّد بن عبدالوهّاب، همان تفكّرات ابن تيميه را آورد با اين تفاوت كه شمشير ابنسعود نيز همراه او بود. تكفير هم توسط عبدالوهّاب پايه ريزى شد و تئورىهاى ابن تيميه را عملياتى كرد؛ امّا در حرفهاى محمّدبن عبدالوهّاب هست كه با ابن تيميه تفاوت وجود دارد كه محمّدبن عبدالوهّاب با راهنمايى ابليس از معضلى كه در آن گرفتار بودند، نجات يافته است. او قائل به اجتهاد آزاد شده است؛ يعنى مىگويد ما لازم نيست كه فقه مخصوصى داشته باشيم؛ بلكه او و پيروانش معتقدند همانگونه عمل مىكنند كه صحابه پيش از ايجاد فرقههاى فقهى عمل مىكردند. همينقدر كه به يكى از اصحاب ربطى پيدا كند، كافيست. چون اگر تابع فقه خاصّى باشند، دست و بال عملشان محدود مىشود و با اين حربه از اين تنگنا در رفتند. امروزه اين تفكّر سلفىگرى، تقريباً همينهايى است كه گفتيم.
آيا همه سلفىهاى دنيا از حيث اعتقاد و عملكرد يك جور هستند؟
اين تفكّر در كشورهاى مختلف تابعانى دارد. اين تابعان اگر كه اسلحه دست گرفتند و كشتار كردند، به آنها تكفيرى مىگوييم. ممكن است كسى سلفى باشد؛ ولى خطرى هم براى شيعيان نداشته باشد. كسى مثل مُرسى، كه نمىكشد ولى در برابر كشتار شحاته شيعيان سكوت مىكند، در جلسات تكفيرىها هم شركت مىكند، خطر آفرين است. و اين همان كسى است كه دستور داده بود همه مدارس شيعى غير از مدرسه احمدبن الحسن يمانى مدّعى را ببندند. بالأخره ابليس راهنمايى مىكند از طريق عربستان و جاهاى ديگر.
الآن سلفىهاى ارتجاعى داريم و جديد. «اخوان المسلمين» هم سلفى هستند. بعضى از اينها سياسىاند، برخى اعتقادى و برخى تكفيرى كه تفكيك آنها مجال مفصّل ديگرى مىطلبد.
چرا وهّابىها از اينكه وهّابى ناميده شوند، بدشان مىآيد؟
عرض شد به پيروان محمّدبن عبدالوهّاب، به اصطلاح وهّابى مىگوييم؛ ولى آنها هم دارند نام وهّابى را از خود برمىدارند، به دو دليل: يكى اينكه خودشان را به تاريخ وحى بچسبانند؛ دوم اينكه سلفىها را به لحاظ اعتقاد و امكانات زير چتر خودشان بياورند و از حمايت آنها استفاده كنند. الآن نفوذشان فقط با پول است.
چگونه سلفىها كه سالها به متعه شيعه طعنه مىزنند، فتوايى به اسم جهاد نكاح راه انداختند و حتّى با محارم خود نكاح كردند. چگونه در فقه خودشان اين موضوع را حلّ و فصل مىكنند؟
اين ماجرا برمىگردد به همان اجتهاد آزاد. طبق هيچ فتواى اهل سنّت و طبق هيچ كدام از ابزارهاى صدور فتوا، عقل، قرآن و هر ابزار ديگرى، نمىتوان چنين فتوايى صادر كرد. البتّه در عمل، اگر آن شيخى كه اين فتوا را داد، آن را الآن پس بگيرد، ديگر فايدهاى ندارد، چون اين فتوا جريانى در ميان همه سلفىها ايجاد كرد و هنوز هم ادامه دارد.
ما در مورد متعه، مورد ديگرى هم در ميان عقايد سلفىها سراغ داريم كه آنها اسم آن را مىگذارند مسيار. جالب است! من شما را ارجاع مىدهم به كتاب صحيح بخارى، كتاب «الحِيل، باب النّكاح». در آنجا چهار مورد به متعه اشاره كرده است.
|
هركه گريزد ز خرابات شاه |
باركش غول بيابان شود |