ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - مصاحبه با حجّت الاسلام سيدهادى صالحى، متخصّص اديان و فرق حوزه علميه قم
نمىكنيم، امّا با آنها حرف مىزنيم، در حالى كه احمدبن حنيل حتّى حرف زدن با آنها را ممنوع مىكند. معناى اين فتوا آن است كه او خود ابليس است و من وقتى بفهمم كسى خود ابليس است، از او فرار مىكنم و با او حرف نمىزنم. اين سخن در كتاب «طبقات الحنابله» كه شرح حال علماى حنبلى را طبقه طبقه گفته، آورده شده است و در همه زندگىنامههاى او به اين مطلب اشاره شده است. چنين فتاواى تندى را احدى از علماى شيعه نداده است. پس به لحاظ تفكّر شخصى نزديك ترين تفكّر به شيعه است؛ امّا مذهب و مكتبش دورترين مكتب به شيعه و اهل بيت (ع) است. احمدبن حنبل حديث گرا بود و اعتقاد داشت كه هرچه در حديث و ظاهر قرآن است، ما بايد بپذيريم؛ ظاهر قرآن مىگويد: «يدالله»، «اذُن الله» پس يعنى خدا دست و گوش دارد! نمىدانيم دست خدا چطور است و فقط مىدانيم خدا دست دارد. تفكّرات سلفى در مذهب حنبلى چون حديث گرا بود و به ظاهر حكم مىكرد، پررنگتر شد و به اقوال صحابه هم اهمّيت بيشترى داده شد، حتّى به خبر واحد هم بسيار اهمّيت مىداد. او مىگفت: خبر واحد به قياس و بقيه چيزها مقدّم است. او حتّى آيات قرآن را براساس روايتها تخصيص مىزند (معنايش را محدود مىكند). جالب است سلفىگرى و بزرگان سلفى اين سرى مطالب را از او گرفتهاند؛ امّا تعصّباتش نسبت به اهل بيت (ع) را كنار گذاشتهاند.
آيا در كتابهاى احمدبن حنبل اين رفتار تبلورى داشته است؟
احمدبن حنبل دو كتاب داشت: «المسند» كه كتاب مفصّلى است. چاپ مشهور آن شش جلدى و چاپ «دارالصادر بيروت» است. چاپهاى ديگرى هم دارد كه من چاپ ٢٥ جلدى آن را هم ديدهام. هرجا هم به طور مطلق گفته شود، مسند، منظور مسند احمدبن حنبل است. جالب است كه هر آنچه درباره فضائل و مناقب اهل بيت (ع) بخواهيم، در آن هست. راجع به اميرالمؤمنين (ع)، راجع به حضرت زهرا (س) و ديگر ائمه (ع) و مطالبى كه به درد ما مىخورد، فراوان در اين كتاب هست. فقط در حوزه مهدويت ١٣٢ حديث در اين كتاب وجود دارد. كتاب ديگر او «فضائل الصّحابه» است. جالب است كه اين كتابها در «عربستان سعودى» چاپ نمىشود و مورد مطالعه حنبلىها نيست. در باقى كشورهاى عربى (مصر، سوريه، لبنان و ...) چاپ مىشود؛ امّا سعودىها كه اصل و ريشه مذهبشان است، به آن كار ندارند.