ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - شاخص هاى مفهوم سرمايه دارى
ديگر فراماسونرها در ارتباط بوده است و شايد خودش هم يك ماسون بوده باشد. او وقتى ديدگاههايش را در كتاب به اصطلاح «استيفاى حقوق زن» در سال ١٧٩٥ م. مطرح مىكند يا حتّى قبل از آن وقتى كوپژ در فرانسه اعلاميه حقوق زن خود را در تكميل اعلاميه حقوق بشر در سال ١٧٩١ م. صادر مىكند، سرمايهداران از اين جريان به شدّت حمايت مىكنند. علّت حمايت هم اين بود كه جريان فمينيسم، زنان را به عنوان يك نيروى كار فعّال وارد عرصه مىكرد و به اين ترتيب سرمايهداران هم مىتوانستند به اندازه مردان از آنان كار بكشند و هم نصف حقوق مردان را به آنان بدهند و با شعار تساوى زن و مرد، همه مشاغل سخت مردانه را به زنان نيز واگذار كنند.
ايران از حدود ١٢٧٥ ق. در اواسط سلطنت ناصرالدّين شاه با جريان سرمايهدارى آشنا مىشود. نخستين سرمايهداران ما فراماسونر بودند: صنيع الدّوله با كتاب «راه نجات»، امين الضّرب، ميرزا ملكم خان و نظام الدّوله، جمال الدّين واعظ كه ١٢٨١ ق. كتاب خود را مىنويسد. آنان نظريّهپردازان سرمايهدارى نيز بودند، سرمايهدارى همانند جريان روشنفكرى با استعمار و فراماسونرها در ايران پديد آمده است. اين جريان در ايران مراحل مختلفى را طى كرده است. در اين دوره، سرمايهدارى در غرب به مرحله توليد انبوه و بازاريابى رسيده، بنابراين سرمايهدارى با فرهنگ مصرف و اسراف وارد ايران مىشود و ما با اين نمودها سرمايهدارى را مىشناسيم. از همين رو، دست به غارت منابع و نيروى كار جامعه ما مىزند و فرهنگ مصرف، مد و تبليغات را در ايران گسترش مىدهد و در نتيجه، تبعات اين نگاه؛ مانند سودمحورى و شيئى به انسان در جامعه ما هم نمايان مىشود. با گسترش سرمايهدارى توجّه به دين، اخلاق و عواطف انسانى، همه رنگ مىبازد و به جاى آن نگاه سوداگرى، محاسبه منش و فاصله ميان روابط انسانى و از خود بيگانگى در ميان ما ديده مىشود.
\* عامل بقاى جريان سرمايهدارى چه بوده است؟
جريان سرمايهدارى از وقتى كه وارد فاز توليد انبوه شده، همراه با دو عامل مد و تبليغات بوده است؛ چون اساساً بدون مصرف انبوه، توليد و فروش انبوه، نمىتوانسته موفّق باشد. تضادّى در سرمايهدارى وجود دارد كه از يك مسئله ناشى مىشود و آن اين است كه سرمايهدارى از سويى ميل به اتوماسيون و استفاده از كارگران كمتر دارد و در نتيجه بايد بسيارى از كارگران را بيكار كند، از سوى ديگر، با بيكارى هم كار در جامعه كم شده و در نتيجه، فروش كم مىشود. علّت اينكه تا به حال سرمايهدارى توانسته دوام بياورد اين است كه همه زمين، بازار مصرف آنها بوده است. اگر كشورهاى موسوم به جهان سوم يا درجه دوم و سوم سرمايهدارى و آسيا، آفريقا و كشورهاى غارت شده نبودند، هم انبوه سرمايه آنان به جهان امپرياليستى منتقل نمىشد، هم كشورهاى سرمايهدارى با نداشتن بازار فروش، خيلى زود از بين مىرفتند. الآن حدود صد سال است كه نظام سرمايهدارى فقط با مصرف و گشايش بازارهاى تازه، زنده است. هر بار با يك تحوّل تكنيكى و سپس توليد فراوان و انبوه آن و ايجاد احساس نياز در جامعه و پس از آن به جريان انداختن پول و سرمايه و به دست آوردن سود، توانسته است به زحمت خود را زنده نگه دارد. البتّه اين جريان تا ابد ادامه پيدا نخواهد كرد. با فروكش كردن موج انقلاب صنعتى، انقلاب الكترونيك شروع مىشود و بعد از آن سراغ كامپيوتر و ميكروسيستمها مىروند و در ادامه تلفن همراه و ... و با اين تحوّلات جديد، هر بار از هر محصولى نوعى تازه از آن را وارد بازار مىكنند. اندكى بعد با مختصر تغييرى در آن، محصول جديدى را روانه بازار مىكنند و اين تغييرات جزيى و محصولات متنوّع تازهتر و در عين حال بىكيفيّت، همچنان ادامه دارد؛ زيرا اگر بخواهند جنس بادوام بسازند، براى محصولات بعدى بازارى وجود نخواهد داشت.
فرهنگ مصرف را از طريق تبليغات، آگهىهاى تجارى و ترويج مد افزايش مىدهند. اين آگهى و مد در مخاطب ايجاد نياز مىكند و به او القا مىكند كه بايد اين محصول جديد را بخرد. انسان دوره سرمايهدارى بايد احساس كند نيازمند است، دچار خلأ و بحران هويّت است و با داشتن، خريد و حركت همراه مد مىتواند اين خلأهاى خود را برطرف كند. نقص انسان با مصرف و خريد مداوم به طور مقطعى برطرف مىشود؛ چون با آمدن كالاى جديد، باز هم شما نيازمند آن خواهيد بود و بى آن ناقص و معيوب!
مد و مدرنيته هر دو از ريشه مدوس هستند. همان طور كه مدرنيته يعنى تازه و امروزى، مد هم همين معناى نوگرايى را دارد. در تمدّنهاى كهن، حتّى ممسوخ شرقى، وقتى نگاه كنيد مىبينيد مردم به سنن قديمى خود پاىبند بودهاند و با عمل به آنها احساس ضعف و شكست نمىكردند. انسان قديمى تنوّع طلبى را يك ارزش ممدوح و محمود نمىدانست؛ بلكه پاىبندى به سنّتهاى حكيمانهايرا كه ريشههاى قدسى براى آن قائل بودند، عين ارزش به شمار مىآوردند به عكس سرمايهدارى دائماً با گذشته دور و نزديك افراد در ستيز است و تقيّد به گذشته را به عنوان يك ضدّ ارزش معرفى و شخصيّت او را به يك عنصر بازارى بدل مىكند. اريك فروم هرچند خودش يهودى مدافع سرمايهدارى است، امّا در كتاب «داشتن يا بودن» مىنويسد:
انسان مدرن، شخصيّتى بازارى است، به اين معنا كه من همانم كه شما مىخواهيد و از خودم هيچ هويّت ثابتى ندارم.
اگر هويّت انسان در دوره مدرن سيّال نباشد، نمىتوان در او مرتّب احساس نياز به وجود آورد.
\* تعريف مد چيست؟
\* مد چيزى است كه نظام سرمايهدارى به اقتضاى نيازش فروش آن را به يك ارزش اجتماعى بدل مىكند. خصيصه مد، متغيّر بودن