ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - شاخص هاى مفهوم سرمايه دارى
مثلًا وقتى يك يهودى حوالهاى را در «رم» صادر مىكرده، يهودى ديگرى در «لندن» آن را قبول و تبديل به پول مىكرده است. سوم اينكه، بيشترين سرمايه نقدى دست آنان بوده و هست. شما نگاه كنيد از قرن ١٤، ١٥ م. به بعد همه رباخواران و اكثر صرّافان، بانكداران و بازرگانان در شهرهاى مختلف اروپا، يهودى بودهاند. حتّى ماركس يهودى مىگويد: سرمايهدارى يعنى يهودى كردن جهان. منطق سودجويى و انباشت سرمايه و رباخوارى تنها نزد يهوديان يافت مىشد و حتّى فرهنگ كاتوليكى اروپا هم آن را محكوم مىكرد و آن را عين كفر و بىدينى مىدانست؛
٤. ويژگى ديگر سرمايهدارى اين است كه تجسّم يك رابطه استثمارى، شيئى و ابزارى به طبيعت و انسانهاست؛ همان رابطهاى كه از آن به رابطه تكنيكى و نه تكنولوژيك ياد مىكنيم. نسبت تكنيكى بدون وجود تكنولوژى هم ممكن است اتّفاق بيفتد. با اين نگاه، شما هرچه را مقابلتان باشد، به شىء تبديل مىكنيد.
\* نقطه شروع سرمايهدارى كجا بوده و به كدام سمت پيش مىرود؟
\* به لحاظ تاريخى، سرمايهدارى از بندرهاى «ايتاليا» مانند «ونيز» كه در دست يهوديان بود، شروع شد و بعد از آن هم با رفتن كريستف كلمب به «آمريكا» كه يك يهودى پنهانكار بود، اين ماجرا و تصرّف اموال مردم اين منطقه اوج گرفت. مرحله بعد با انحصار توليد و تجارت پنبه در حدود قرن ١٤ و ١٥ م. حادث مىشود. اوّلين سرمايه تجارى توسط يهوديان ساكن جنوب اروپا شكل مىگيرد. آنان به دلايلى كه خارج از حوصله بحث امروز است، به اروپاى شمالى و مركزى مهاجرت و به اين ترتيب قطبهاى سرمايهدارى هم به اين سمت حركت مىكنند، تا جايى كه از قرن ١٧ م. «هلند» به قطب سرمايهدارى بدل مىشود و بعد از آن بنا به دلايل متعدّدى در تمام اروپا سرمايهدارى فراگير مىشود. برخى از آنها عبارتند از: ظهور پروتستانتيزم به شدّت يهودى زده و خصوصاً پيوريتانيسم. سومبارت در اين باره مىگويد:
پيوريتانيسم همان يهوديّت است. شما روى پرچم مهاجران آمريكا و نوشته شير يهودا نگاه كنيد.
استعمار به جريان سرمايهدارى خيلى كمك مىكند. اروپايىها در اين مقطع، روانه كشورهايى مانند «اندونزى» و آمريكاى شمالى، جنوبى و مركزى شده و در قرن ١٨ م. به بعد ابتدا پرتغالىها و سپس انگليسىها براى تاراج و غارت به «هند» مىروند. اين غارت هم از طريق تجارت نابرابر اتّفاق مىافتاد، هم استعمار و نيز تجارت برده. در پى اين تاراجها، انباشت سرمايه گستردهاى صورت مىگيرد. اين انباشت سرمايه، بنا بر همان ويژگى سرمايه دوباره جريان تازهاى را شروع مىكند. در قرن ١٨ م. جريان سرمايهدارى صنعتى شروع مىشود. اوّلين بار، كارگاههاى دستى سرمايهدارى در قرن ١٧ م. شروع به كار كردند و در اوايل قرن ١٨ م. به منوفكتورها بدل شدند كه در آنها تقسيم كار و بالتّبع افزايش بازدهى و سرعت و افزايش سرمايه را به دنبال آورد.
بعد از ساخته شدن ماشين بخار هم رسماً انقلاب صنعتى و سرمايهدارى صنعتى شروع مىشود. اين جريان، استعمار را تشديد مىكند. از قرن ١٩ م. به بعد هم فاز سرمايهدارى صنعتى ليبرال شروع مىشود. اوايل قرن ٢٠ م. هم جريان انحصارات، خودنمايى و در پى آن سرمايهدارى مالى و بعد از آن اعتبارى و در نهايت بحرانهايى كه اين روزها مىبينيم، ظهور مىيابند.
\* مشخّصات و شاخصههاى سرمايهدارى در زندگى روزمرّه فردى و اجتماعى امروز را چطور مىتوان ديد؟
\* سرمايهدارى، انسانى سودجو با نگاه ابزارى و استثمارگر پديد مىآورد. انسان مدرن بر اساس تعاريف واژهhuman داراى سه وجه اصلى است: قدرت، ثروت و لذّتطلبى. اين سه وجه در هم تنيده است. وجه ثروت طلبى او همان وجه سرمايهخواهى و سودجويى اوست. روانشناسى انسان، ذيل سرمايهدارى با شناخت اين ويژگىهاى لذّتطلبى، سودمحورى، نگاه ابزارى به ديگر انسانها، بىاولويّت شدن ارزشهاى اخلاقى يا توجيه به شكلى كه در راستاى اهداف اقتصادى و لذّت طلبانه و ... او باشد، ممكن مىشود. حتّى دين هم اولويّت دوم و سوم زندگى فرد شده و دنيا اصالت يافته و آخرت فراموش مىشود يا اهمّيتش را از دست مىدهد. سرمايهدارى در ابتداى ظهور، فرهنگ به شدّت فاسدى است و به شدّت با فساد اخلاقى پيوند دارد. در قرن ١٦ م. در اروپاى مركزى با ظهور پروتستانتيسم، ظاهرى مذهبى و در خدمت جريان سرمايهدارى پيدا مىكند. تا قرن ١٨ م. اين روند ادامه دارد. در اين قرن، سرمايهدارى پيوند خود را با ماترياليسم علنىتر مىكند، به خصوص در «فرانسه» و تا حدّى «آلمان» و «انگليس»، جنبش روشنگرى يا در واقع ظلمت پا مىگيرد. در پى آن نوعى ماترياليسم و تجربه گرايى (ساينتيزم) ظهور مىكند. در قرن ١٩ م. سرمايهدارى بيشتر اهل امساك و انباشت است و ويژگى مصرفگرايى را در آن كمتر مىبينيم. علّت آن هم اين است كه آنان هنوز به توليد انبوه نرسيدهاند. توليد انبوه است كه مصرف انبوه را مىطلبد.
از اواسط قرن ٢٠ م. با توليد انبوه نياز به مصرف انبوه، خودنمايى مىكند و اينجاست كه سرمايهدارى وارد تبليغ مصرف زدگى و ترويج مد و اين نوع مسائل مىشود. سرمايهدارى از قرن ١٨ م. با پديده فمينيسم نيز پيوند مىخورد. مارى استون كرافت، مادر فمينيسم و زن انگليسى، با محافل ماسونى از جمله با جانسون و