ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - رويارويى تمام اسلام با تمام كفر
رويارويى تمام اسلام با تمام كفر
از حوادث مهمّ سال پنجم هجرت كه در ماه شوال آن سال اتّفاق افتاد، جنگ خندق بود. قريشيان كه در اثر مبارزات طولانى با مسلمانان تا حدودى خسته به نظر مىرسيدند و از طرفى تدريجاً عقايدشان نسبت به مراسم دينى قريش و آيين بتپرستى سست شده و به حال ترديد درآمده بودند، براى اطمينان خاطر نسبت به مرام و آيين خود، از بزرگان يهود و اهل كتاب سؤال كردند: راستى! شما كه اهل كتاب هستيد و از آيين ما و محمّد اطّلاعات كافى داريد به ما بگوييد: آيا آيين ما بهتر است يا دين محمّد؟
يهوديان روى دشمنى با پيغمبر اسلام و عناد با آن بزرگوار پاسخ دادند: مطمئن باشيد كه شما بر حق هستيد و آيين شما از دين او بهتر است.
يهوديان براى اطمينان قريش به مسجدالحرام آمده و در برابر بتهاى مشركان سجده كرده و خواستند با اين رفتار در عمل نيز حقّانيت آيين آنها را ثابت كنند.
قريش «مكّه» با اين جريان از نصرت يهود مطمئن شده و با سخنان آنها به آيين باطل خود دلگرم گشته و آمادگى خود را براى جنگ با مسلمانان اعلام كردند. خبر حركت لشكر قريش به رسول خدا (ص) رسيد و براى مقابله با اين لشكر جرّار در فكر فرو رفتند. چارهاى جز آنكه در «مدينه» بمانند و حالت دفاعى به خود گيرند، نديدند، امّا باز هم براى حفظ شهر از حمله دشمن تدبيرى لازم بود. از اين جهت پيغمبر اكرم (ص) با اصحاب خود در اين باره مشورت كرد و سلمان فارسى كه در آن وقت از قيد بردگى آزاد شده بود، پيشنهادى داد كه مورد تصويب قرار گرفت و قرار شد كه بدان عمل كنند. سلمان گفت: آن قسمت از شهر مدينه را كه سر راه دشمن مىباشد، خندقى حفر كنند. رسول خدا (ص) اين نظريّه را پسنديد و قرار شد قسمت زيادى از شمال و به خصوص شمال غربى مدينه را به صورت هلالى خندق بكنند. قسمتى را كه پيغمبر دستور حفر خندق در آن قسمت داد، قسمت شمالى مدينه بود كه شامل ناحيه «احد» مىشد و تا نقطهاى به نام «راتج» را مىگرفت، چون در قسمت جنوب غربى و جنوب، محلّه «قبا» و باغستانهاى آنجا بود و در ناحيه شرقى نيز يهود بنى قريظه، سكونت داشتند و لشكر دشمن ناچار بود از همان ناحيه شمال و قسمتى از شمال غربى به مدينه بتازد، از اين رو فقط همان قسمت را براى حفر خندق انتخاب كردند.
به دنبال خبر حركت لشكر احزاب، وحشت سر تا سر مدينه را فرا گرفت، با اين تفاوت كه افراد با ايمان با علم به اينكه آزمايش سختى در پيش دارند از اين وحشت داشتند كه آيا بتوانند به خوبى از عهده آزمايش برآيند يا نه؟ و افراد سست عقيده و منافق از سرنوشت خود و زن و بچه و اموال و داراييشان وحشت داشتند.
كار حفر خندق شش روزه به پايان رسيد و علّت عمده اين سرعت عمل و پيشرفت كار هم آن بود كه خود پيغمبر اكرم (ص) نيز مانند يكى از افراد معمولى كار مىكرد. مسلمانان كه مىديدند رهبر عالى قدرشان نيز با آن همه گرفتارى و مشكلات كلنگ مىزند و سنگ و خاك به دوش مىكشد، به فعاليت و كار تشويق مىشدند و موجب سرعت عمل آنها مىگرديد.
عمر بن عوف گويد: سهم من، سلمان، حذيفه، نعمان و شش تن ديگر از انصار چهل ذراع شده بود و مشغول كندن آن قسمت بوديم كه ناگهان سنگ سختى بيرون آمد كه كلنگ در آن كارگر نبود و چند كلنگ را هم شكست، ولى خود آن سنگ شكسته نشد. ما كه چنان ديديم به سلمان گفتيم: «پيش رسول خدا برو و ماجراى اين سنگ را به آن حضرت بگو تا اگر اجازه مىدهد از پشت سنگ حفر نموده و راه خندق را كج كنيم. سلمان خود را به آن حضرت رسانده و جريان را معروض داشت. پيغمبر از جا برخاست و در حالى كه همه آن نه نفر كنار خندق ايستاده بودند تا سلمان دستورى بياورد پيش آنها آمد و كلنگ سلمان را گرفت و وارد خندق شد و با دست خود كلنگى به آن سنگ زد و قسمتى از آن سنگ شكسته شد و برقى خيره كننده جستن كرد كه شعاع زيادى را روشن نمود، همچون چراغى كه در دل شب فضاى مدينه را روشن سازد. پيغمبر بانگ به تكبير (الله اكبر) بلند كرد و مسلمانان ديگر نيز بانگ الله اكبر برداشتند، سپس رسول خدا (ص) كلنگ دوم را زد و قسمت ديگرى از سنگ شكسته شد و مانند بار اوّل برق زيادى جستن كرد و دوباره پيغمبر تكبير گفت و مسلمانان نيز تكبير گفتند و براى سومين بار كلنگ زد و برق جستن نمود و همگى تكبير گفتند.
سلمان ماجراى آن برقهاى زياد و خيره كننده و تكبير آن حضرت را به دنبال آنها پرسيد؟، پيغمبر در حالى كه ديگران نيز مىشنيدند فرمود:
كلنگ نخست را كه زدم و آن برق جهيد، در آن برق قصرهاى حيره و مداين را كه همچون دندانهاى نيش سگان مىنمود، مشاهده كردم و جبرئيل به من خبر داد كه امّت من آن كاخها را فتح خواهند كرد. در دومين برق كاخهاى سرخ سرزمين روم برايم آشكار شد و جبرئيل به من خبر داد كه امّت من بر آنها چيره مىشوند و در سومين برق قصرهاى صنعا را ديدم و جبرئيل مرا خبر داد كه امّتم آن قصرها را مىگشايند، پس بشارت باد شما را!
تنها مدّت كوتاهى بعد، اين پيشگويىها به حقيقت پيوست.
در اين خلال سپاه انبوه قريش و ساير احزاب هم پيمانشان دسته دسته