ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - تشرّف قسمت دوم
تشرّف قسمت دوم
آيتالله محمّد ناصرى دولتآبادى
چنان كه مىدانيم خداوند متعال، فيّاض على الإطلاق است، اگر مقتضى افاضه، موجود باشد، او در عطا و فيض بخشيدن بخل روا نمىدارد.
حضرت ولىعصر (ع) نيز مظهر صفات علياى خداوند هستند، بنابراين خداوند فيّاض بالذّات است و ايشان فيّاض بالعرض. از اين رو، اگر كسى مقدّمات تشرّف را به گونه صحيح فراهم سازد، آن حضرت افاضه مىكنند و او را به اين مرتبه نايل مىسازند؛ چه منع فيض از كسى كه لايق آن است، قبيح است و قبيح بر خداوند متعال و خليفه او روا نيست.
ازين روست كه بزرگان بر اين مطلب اتّفاق دارند كه اگر شرايط تشرّف حاصل شود، خود حضرت عنايت مىكنند و فرد لايق را به محضر خود مىپذيرند.
مفاد آنچه گذشت گويا بر زبان خود آن حضرت نيز جارى شده است. به اين حكايت توجّه فرماييد:
در «نجف اشرف»، رسم بر آن بود كه اگر كسى از دوران تحصيل رسمى فارغ مىشد و مىخواست به وطن خود مراجعت كند، يكسالى به درس اخلاق مىنشست و در صفاى باطن مىكوشيد؛ چه، پيش از اين، علما بر اين نكته اتّفاق داشتند كه اگر كسى بدون آنكه صفاى نفس را به دست آورد در تحصيل اصطلاحات علمى بكوشد، نه تنها نمىتواند براى جامعه خود مفيد باشد، كه چه بسا زيانهايى نيز به آن وارد سازد. ازين رو گذشته از تذهيب نفس در طول دوران تحصيل، همواره فارغالتّحصيلان را بر آن مىداشتند كه پيش از ورود به عرصه اجتماع و به دست گرفتن مناصب اجتماعى، دورهاى از علم اخلاق را بياموزند و زير نظر استاد فن، مراتب كمال را طى نمايند.
سالها پيش از اين، يكى از فضلاى نجف اشرف چون مىخواست به شهر خود مراجعت كند و به خدمات علمى، اجتماعى بپردازد، با خود انديشيد كه به جاى آنكه يك سال به درس اخلاق بنشيند، به محضر حضرت ولىعصر (ع) بار يابد و از ايشان تقاضا كند كه او را با نظر مهدوى خويش، از چاه نفس خارج و به مراتب معرفت واصل نمايند. آن فاضل، گذشته از علوم رسمى حوزوى، از دانش رمل و جفر نيز آگاه بود. از اين رو به محاسبه پرداخت و براساس قواعد علم جفر، دريافت كه آن حضرت هماكنون در «حرم