نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ٩٣ - مسافرتهاى زعيم عاليقدر حوزه
يك حركت تبلغى بود. روزى كه از خيابان رد مىشدم چند نفر مغازهدار تحت تأثير اين عمل ما واقع شدند و پيش من آمدند و گفتند: آقا شما كه اينطور مىكنيد و اينقدر مواظب هستيد، پس ما چه كنيم كه مرتب با اين زنان روبرو و طرف معامله هستيم؟
آن وقت آن نگرانى كه از سفر داشتم برطرف گرديد، زيرا ديدم بعضى هم از حالات من متوجه به خدا و وظائف شرعى خود گرديدهاند.
اين قضيه نهايت تقدس و پاكى ايشان را مىرساند كه تا اين اندازه مواظب بودند كه چشم خويش را مىبستند. و از اينكه مبادا چشم وى به زن نامحرم بيفتد در فشار روحى بودند.
«خاطرات شرارت عمال رژيم طاغوت»
معظم له چند سال قبل از پيروزى انقلاب به مشهد مقدس مشرف شدند و چون مشهد، مركز رفت و آمد اقشار مختلف از همه نقاط كشور و نقطه حساسى مىباشد.
عوامل مزدور شاه به تكاپو و تلاش افتاده بودند. كه مردم، متوجه تشرف ايشان نشوند. و توجه جمعيت را از ايشان مصروف دارند و استاندار مشهد و ساواك مىكوشيدند كه كسى از ايشان ديدن نكند. برخى از ائمه جماعات مسجد گوهرشاد و آستانه مباركه هم به اين جهت به زيارت ايشان نرفته بودند.
مردم متدين مشهد و فضلاء خراسانى كه از اين موضوع آگاه شده بودند علىرغم خواسته عوامل رژيم در ابراز احساسات و علاقه به مقام والاى آن مرجع بزرگ به تمام معنى كوشيده بودند. و حتى نماز جماعت بسيار مفصل و مرتبى در محل اقامت ايشان به امامت آن بزرگوا منعقد مىشد. يك هفته از اين جريان مىگذرد و استاندار چون شكست فاحش خود را كاملا حس مىكند. پيام مىدهد كه مىخواهم براى ملاقات با شما بيايم. مرجع بزرگ شيعه با حريت و شجاعت جواب مىدهند: گرچه شنيدهام خودت آدم بدى نمىباشى ولى چون با كسى مرتبط هستى كه من از او (شاه) ناراحت