نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ٢٢٦ - «مقاومت در برابر رواج منكرات»
آن زمانيكه هيچگونه امنيت و اطمينانى بر جان خودم- از حبس و تبعيد- نداشتم، در آن زمان نامهاى به طاغوت نوشتم و اين آيات كريمه «و قرن فى بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى»[١] را در آن نامه آوردم و بر آنچه كه به نام آزادى زنان به وجود آورده [يعنى بيرون آوردن زنان و دختران از حجاب و سوق دادن ايشان به لجنزار فساد و بازى كردن با شرف و شخصيت زنان] و آثار سوء اين فرهنگ در آن نامه يادآور شدم و نوشتم كه بىحجابى مبارزه و دشمنى آشكار با قرآن كريم است و بايد از سرانجام آن بيمناك بود. امام آن بدبخت نه به اين آيات كريمه اعتنا كرد و نه از سوء عاقبت و بدى و زشتى عاقبتش كه ما او را بدان تخويف كرده بوديم، خائف گرديد، بلكه با مشاوران خود راجع به تبعيد ما صحبت كرده بود يكى از آنها گفته بود كه ما آقاى خمينى را تبعيد كرديم چه ثمرى داشت تا اين را هم تبعيد كنيم؟! و خدا را شكر كه آن خبيث گوش به حرف ما نداد و در نتيجه به چنين سرانجام دردناكى مبتلا گرديد و دستگاهش در هم فروريخت.
«شجاعت علوى»
در سالگرد تاجگذارى شاه، فرستاده دستگاه آمده بود و با كمال بيشرمى از معظم له درخواست كرده بود كه ايشان پيام تبريك بفرستند، آقا فرموده بودند: «اين درست به آن مىماند كه يزيد به امام زين العابدين عليه السّلام بگويد، اكنون كه پدرت امام حسين را كشتم بيا و براى اين جريان تبريك بگو» فرستاده شاه با عصبانيت و تعجب گفته بود: همينطور بگويم. آقا فرموده بودند، بلى بگو.
اين قضايا نهايت حريت و شجاعت و ظلمستيزى معظم له را مىرساند. كسانى كه با جو آن زمان آشنا مىباشند مىدانند كه اين سخن چه سخن بزرگى است و چه شجاعتى مىخواهد كه آن جمله را بگويد.
[١]- سوره احزاب، آيه ٣٢.