نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ٣٠٠ - «افول خورشيد مرجعيت»
فصل ششم
غروب
خورشيد فقاهت و مرجعيت
«افول خورشيد مرجعيت»
عاقبت آن مجاهد نستوه حرمت ايمان و مرزبان غيور حريم قران و اهلبيت عليهم السّلام و آن خورشيد پرفروغ طريقت، پس از عمرى تلاش و كوشش رو به افول گرائيد. روز تولد حضرت زهرا (س) مردم با اشتياق براى ديدن ملجأ و مرجعشان مشرف شده بودند معظم له با همان حالت كسالتشان جلوس نمودند. و تا وقت نماز مغرب و عشاء در خدمت مراجعين بودند. بعد از اذان، نماز مغرب و عشاء را خوانده بود مشغول مناجات با خداوند بود، به فرزندش فرمودند: «الحمد اللّه كه نماز مغرب و نافلهاش را خواندم، الحمد اللّه نماز عشاء و نافلهاش را خواندم و مشغول تعقيب هستم.» عرض شد: آقا بهتر است كه شما روى تخت بنشينيد و تعقيبات را انجام دهيد، كه عدهاى منتظر هستند با شما ملاقات كنند. و خواستند ايشان را بر روى تخت بنشانند كه لرز شديدى بر معظم له عارض شد. كه اگر چشم حقيقتبين داشتى مىديدى كه لرزه بر عالم افتاد. او كه انيس قران بود در اين حال هم بلندبلند قران مىخواند. چنان انسى با قرآن داشت كه در اين حال هم به جاى جزع و ناله قرآن مىخواند.
لرز شديدتر گرديد با آمدن دكترهاى قم مثمر ثمر نشد و دكترهائى از تهران آمدند و قرار شد كه به تهران منتقل شود. به دنبال اين قضيه قلب تپنده اسلام و شريعت به تهران منتقل شد. و در بيمارستان شهيد رجائى بسترى شدند.