نورى از ملكوت، زندگانى آيتاللّه العظمى گلپايگانى - مهدى لطفى - الصفحة ١٤٨ - «معلم اخلاق»
«طرز برخورد ايشان با مراجعهكنندگان طورى بود كه براى همه حتى براى افراد كوچك خانواده احترام قائل بودند و در آن موقعى كه پايشان درد نمىكرد اتفاق نيفتاد كه من مشاهده كنم كسى وارد اتاق شود و ايشان به احترام او بلند نشوند و احترام نكنند. و قضيهاى را از ايشان ياد دارم؛ در سنين كودكى بودم، ايام عاشورا طبق معمول در منزلمان روضهخوانى بود. مرحوم آيت اللّه العظمى والد در كنار درب مىايستاد و به مردم احترام مىكردند روزى ديدم مرد نابينائى وارد شد و آقا تمام قد براى او بلند شدند. روزهاى بعد هم آن مرد نابينا مىآمد و ايشان در برابر او بلند مىشدند و احترام مىكردند. روزى به آقا عرض كردم: اين مرد كه مىآيد نابيناست و نمىبيند كه شما در برابرش بلند مىشويد. فرمودند: «مردم كه مىبينند من از اين شخص نابينا احترام كردم. او مؤمن است و مؤمن را بايد احترام كرد.»
ايشان در زندگى خانوادگى خود به كودكان بسيار محبت مىورزيدند حتى امر كرده بودند شيرينى و شكلات تهيه شود و در كمد كنار تخت ايشان گذاشته شود و هنگامى كه كودكان و خردسالان به حضورشان آمدند ولو با زحمت در كمد را باز كرده و كودكان را با آن تنقلات شاد مىكردند.»
حجت السلام و المسلمين حاج آقاى شيخ الاسلامى مىگويد:
«معظم له بسيار مهربان و خوشاخلاق بودند. با شاگردانش بسيار مهربان بودند. روزى يكى از طلبهها در سر درس اشكال كرد، آقا ناراحت شد و با عصبانيت با وى برخورد كرد فردا به من گفت كه آن طلبه را نزد ايشان ببرم وقتى نزد ايشان بردم معظم له دل ايشان را بدست آورد و يك قبا به وى دادند.