منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح
(١)
مقدمه آية الله حسن زاده آملى
١ ص
(٢)
رساله نور على نور در ذكر و ذاكر و مذكور
٥ ص
(٣)
فهرست
٧ ص
(٤)
مقدمه كلماتى چند حول مكانت و منزلت دعاء است
٩ ص
(٥)
فصل 1 چهل كلمه مبارك منتخب ذكر و دعا از قرآن كريم و چهارده تبصره در بيان بعضى از اسرار است
١٣ ص
(٦)
فصل 2 در بيان سر اينكه ادعيه مأثوره حائز لطائفى خاصاند كه در روايات يافته نمىشوند و در آن يك تبصره است
٣١ ص
(٧)
فصل 3 در اينكه خداوند در هر چيز به كم اكتفاء كرد و حد براى آن معين فرموده است مگر در ذكر و دعا، و در آن چهار تبصره است
٣٥ ص
(٨)
فصل 4 در بيان عدد مأثور در بعضى ادعيه و اذكار است
٥٣ ص
(٩)
فصل 5 در بيان اوقات و امكنه است و در آن يك تبصره است
٥٦ ص
(١٠)
فصل 6 در بيان طهارت داعى است
٦٢ ص
(١١)
فصل 7 در احتراز از دعاى ملحون است و در آن دو تبصره است
٦٥ ص
(١٢)
فصل 8 در دعاى مأثور و غير مأثور است و در آن يك تبصره است
٧١ ص
(١٣)
فصل 9 در دو مطلب است يكى در اختلافات سنوح احوال دعات، و ديگر در بيان نحوه افاضه القاءات و در آن يك تبصره است
٧٥ ص
(١٤)
فصل 10 در ادب مع الله است كه به هفت قلم آراسته شده است و در آن سه تبصره است
٧٩ ص
(١٥)
فصل 11 در سر استجابت دعا است و در آن دو تبصره است
٩٩ ص

منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٠٢

يتّفق في بعض النّاس أن تخلق فيه القوّة المتخيّلة شديدة جدّا غالبة حتّى انّها لا تستولى عليها الحواسّ و لا تعصيها المصورة، و تكون النّفس أيضا قويّة لا يبطل التفاتها الى العقل و ما قبل العقل انصبابها الى الحواسّ. فهؤلاء يكون لهم في اليقظة ما يكون لغيرهم في المنام (ص ٣٦٦ ج ١ ط ١). بلكه به قول شيخ عارف صاحب «فصوص الحكم» در فص اسحاقى آن گويد: «بالوهم يخلق كلّ انسان في قوّة خياله ما لا وجود له الّا فيها، و هذا هو الامر العام، و العارف يخلق بهمّته ما يكون له وجود من خارج محلّ الهمّة و لكن لا تزال الهمّة تحفظه»- الخ.

يعنى: «هر انسانى اعم از عارف به حقائق و صور از خواص، و غير او از عوام قادر است كه فقط در قوه خيال خود خلق كند نه در خارج آن، ولى عارف كامل متصرف در وجود با همّت خود در خارج محل همّت خلق مى‌كند و همواره همّت حافظ آن مخلوق اوست».

پس سرّ استجابت دعا را كه به اذن اللَّه تكوينى در نفوس انسانى تحقّق مى‌يابد از اينجا درياب كه بر دعا و ذكر و ثواب و گناه تكوينا آثارى مترتّب است، و اين امر مخالف با سنّت جاريه الهى نيست هر چند در فهم نسبت ميان گناه مثلا با آثار سوء آن در بسيارى از موارد عاجزيم. و چون به روايات رجوع مى‌كنيم مى‌بينيم كه سفراى الهى مى‌فرمايند حيوانات گوناگون صور ملكات انسانند و انسان منحرف مطابق ملكات زشتى كه اكتساب كرده است در قيامت، با صورى كه از آن ملكات مى‌باشند محشور مى‌گردد و به صورتهاى آن حيوانات درمى‌آيد، چنان كه انسان در صراط مستقيم نيز از ملكات حسنه‌اى كه كسب كرده است، صور ارواح طيّبه و ملائكه عالين و مهيمين و سيماهاى شيرين دلنشين در صقع ذات او متحقّق مى‌گردند و با آنها محشور خواهد بود، لذا بدن اخروى به مكسوب و مكتسب تقسيم مى‌گردد كه‌ لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ‌. و اين ابدان را از انسان با خود از اين نشأه مى‌برد يعنى بذر و ريشه آنها در اينجا تحصيل شده است- فافهم.