منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٠٦
و مع ذلك اگر بحسب تكوين جدا در طبقه خود عالى و در ملكت خود قوى بوده باشد، چنين نفس بيماران را شفا دهد و اشرار را بيمار گرداند و طبايعى را ويران و طبايعى را استوار كند و عناصر به اطاعت او استحاله شوند كه آتش جز آتش و زمين جز زمين گردد، و به ارادت وى باران فرود آيد و فراوانى روى نمايد چنان كه خسف و وباء پديد آيد يعنى زمين فرو ببرد و بيمارى وبا حادث شود. همه اين امور به حسب واجب عقلى است يعنى به اقتضاى حكم محكم برهانست».
و به همين مضمون در فصل بيست و پنجم نمط دهم «اشارات» كه در اسرار آيات است فرمود:
«و لعلّك تبلغك عن العارفين أخبار تكاد تأتى بقلب العادة فتبادر الى التكذيب، و ذلك مثل ما يقال: انّ عارفا استسقى للنّاس فسقوا، أو دعا عليهم فخسف بهم و زلزلوا أو هلكوا بوجه آخر، أو دعا لهم فصرف عنهم الوباء و الموتان و السّيل و الطّوفان، أو خشع لبعضهم سبع، أو لم ينفر عنهم طائر، أو مثل ذلك ممّا لا يؤخذ في طريق الممتنع الصّريح، فتوقّف و لا تعجل فانّ لأمثال هذه أسبابا في أسرار الطّبيعة و ربّما يتأتّى لى أن أقتصّ (أقصّ- خ) بعضها عليك».
يعنى: «شايد ترا از عارفان اخبارى بر خلاف عادت رسد كه بنا بر اين به تكذيب آنها مبادرت كنى چنان كه گويند: عارفى براى مردم باران خواست و باران آمد، يا بر ايشان شفا خواست و شفا يافتند، يا بر آنان نفرين كرد و زمين آنان را فرو برد و يا به زمين لرزه گرفتار شدند و يا به وجه ديگر هلاك شدند، يا آنان را دعا كرد و وباء و مرگ و سيل و طوفان از آنها دفع شد، يا درنده رامشان شد، و يا پرنده از آنها نرميد و مانند اينها كه نبايد در راه ممتنع صرف اخذ شود، پس توقّف كن و شتاب مكن كه امثال اين امور را در اسرار طبيعت اسبابى است و شايد برايم ميسّر شود كه برخى از آنها را برايت بخوانم»- انتهى.
نماز استسقاء در شريعت محمّديّه- على صادعها الصّلوة و السّلام- با