سلوك عرفانى در سيره اهل بيت - البحرانى، الشیخ حسين؛ مترجم علی شیروانی - الصفحة ١٥١ - معرفت به خدا
حوالت كرده است؛ هركه پندارد صفت و موصوف هردو را پرستد، توحيد را ابطال كرده است، زيرا صفت جز موصوف است؛ هركه پندارد موصوف را به صفت اضافه مىكند، بزرگ را كوچك نموده و خداوند را چنانچه بايد تقدير نكرده است.
سئوال شد: پس راه يگانهپرستى چيست؟
امام فرمود: راه كاوش باز و [زمينه] چارهجويى فراهم است.
آنچه در عيان است، نخست خودش را بشناسد و سپس صفتش را؛ ولى معرفت صفت غائب بر [معرفت] ذات او مقدم است.
سئوال شد: چگونه شناخت عين حاضر پيش از صفت آن است؟
امام فرمود: آنرا مىشناسى و مىدانى، و خود را نيز به او مىشناسى نه به وسيله خود و از پيش خود. تو مىدانى كه هر چه دارى از او و به وسيله اوست، چنانكه برادران يوسف به او گفتند: إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي. يوسف را به خود او شناختند نه با واسطه ديگرى. و از پيش خود او را توهم نكردند. آيا نمىبينى كه خداوند مىفرمايد: ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها. يعنى: شما حق نداريد از پيش خود امامى نصب كنيد، و او را به هواى دل و خواست خود بر حق بخوانيد.
آنگاه امام ٧ فرمود: خداوند در روز قيامت با سه گروه سخن نگفته به آنها نظر نكرده آنها را پاك نداند، و عذاب دردناكى در انتظارشان است؛ هركه درختى بروياند كه خدايش نرويانده است، يعنى كسىكه امامى نصب كند كه خدا معينش نكرده است، يا انكار كند امامى را كه خدا او را معين كرده و منصوب نموده است، و هر كسىكه پندارد ايندو كس در اسلام سهمى دارند با اينكه خداوند فرموده است: وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ.