سلوك عرفانى در سيره اهل بيت - البحرانى، الشیخ حسين؛ مترجم علی شیروانی - الصفحة ١٥٠ - معرفت به خدا
پادشاهان مىروند؛ زبانشان با ماست و شمشيرشان عليه ما.
طبقه سوم حد وسط باشند كه از دل دوست ما هستند و در ظاهر دوست ما نيستند. به جان خودم كه اگر با ما دوستى محرمانه داشتند روزهداران روز و عبادتكنندههاى شب بودند و اثر عبادت را در چهره آنها مىديدى، اهل مدارا و اطاعت بودند.
آن مرد گفت: من از كسانى هستم كه در آشكار و نهان شما را دوست دارند.
[ويژگى طراز اول از دوستان امام ٧]
امام صادق ٧ فرمود: اين گروه نشانههايى دارند كه با آن شناخته مىشوند.
آن مرد پرسيد: آن نشانهها چيستند؟
امام ٧ فرمود: چند خصلت است: توحيد را به خوبى دانستهاند، و به ذات و اوصاف الهى ايمان دارند، آنگاه حدود ايمان و حقايق و شروط و تأويلش را دانستهاند.
سدير گفت: يابن رسول الله! من از شما نشنيدم كه ايمان را به اين وصف شرح دهيد! امام صادق ٧ فرمود: آرى اى سدير! سائل را نرسد كه بپرسد ايمان چيست، تا بداند ايمان به كيست؟
سدير گفت: يابن رسول الله! آنچه را فرموديد شرح دهيد.
امام فرمود: هركه پندارد كه خدا را با توهم دلها مىشناسد، مشرك است؛ هركه پندارد خدا را با نام بدون معنا شناسد، به طعن خود معترف است، زيرا صرف نام حادث است؛
[معرفت به خدا]
هركه پندارد نام و معنا را باهم مىپرستد، شريكى با خدا قرار داده است؛ هركه پندارد او [معنا را] به صفت، نه به ادراك پرستد، به ناديده