سلوك عرفانى در سيره اهل بيت - البحرانى، الشیخ حسين؛ مترجم علی شیروانی - الصفحة ١٤٥ - عارفى كه چون اسباب را فراهم مىديد نگران مىشد
[چشم يارى از ديگران داشتن، به سراب دل بستن است]
از اينرو، هنگامىكه جبرئيل ٧ به ابراهيم ٧، كه در منجنيق بود و به طرف آتش پرتاب مىشد، گفت: برادرم ابراهيم! آيا حاجتى دارى؟ ابراهيم در پاسخ گفت: «از تو چيزى نمىخواهم». پس خداوند آتش را بر او سرد و سلامت گردانيد، و درباره او فرمود: وَ إِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى.[١] هركس ديگرى در آنحال نسبت به مقام خودش، به خداوند توجه كند، ديگر اسباب را نخواهد ديد و چشمش تنها به مسبب الاسباب خواهد بود؛ و نشانه راست بودن آن، آرامش و اطمينان قلب و عدم اضطراب آن در اثر فقدان اسباب است، بگونهاى كه بود و نبود اسباب براى او يكسان باشد.
[عارفى كه چون اسباب را فراهم مىديد نگران مىشد]
درباره عارفى- اعلى الله مقامه و رفع فى الدارين اعلامه- شنيدم كه گاهى به هنگام فراهم بودن اسباب نگران و مضطرب مىشد، و به محض فقدان آن قلبش آرام مىگرفت و نگرانى به يكباره برطرف مىشد. و اين بالاترين و صادقترين مقامات توكل است. گويا منشأ نگرانى هنگام فراهم بودن اسباب اين باشد كه در اين صورت امر خداوند به ملاحظه اسباب مصداق پيدا مىكند، زيرا ملاحظه اسباب و رعايت آن با عدم اعتماد بر آن، مطلوب و لازم مىباشد؛ و بناچار دل، به مقدار تصور اسباب و توجه به آن، منشعب مىگردد. اما در صورت
[١] - نجم/ ٣٧: ابراهيم كه وفادار بود.