شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٥٧ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى

واجبات است بلكه ترك مستحبّات و فعل مكروهات ايضا ذنوبى است كه موجب دورى از دار وصال گردد بلكه فعل مباحات و اشتغال به امور ضروريّه مثل اكل و شرب و خواب و غير اين‌ها كه انسان خالى نيست از آنها ايضا از ذنوب است، چو اشتغال به لوازم انسانيّت و لو شرعا واجب باشد موجب يك اندازه غفلتى است از حق و اين از گناه باشد پيش اولياء [١] زيرا كه عبد محب در نزد مولاى رءوف همانا دائم الحضور و تمام توجّهش به جانب او باشد، چون اياز كه اگر عقرب زند او را بدن نلرزد و به خود نپردازد [٢] پس اين به خود پرداختن و لو به امر حق باشد از باب توسعه بر عباد ذنب محسوب شود، عند الأولياء و لذا يقول صلى اللّه عليه و آله: «انّى لأستغفر ربّى كلّ يوم سبعين مرّة» [٣] و جودك ذنب لإيقاس به ذنب [٤].

پس محب آن است كه در همه وقت و در همه آن محبوب بين باشد كه در او شائبه خود بينى نباشد و بايد از حق خواستار اين مقام شد.

«بينى و بينك انى ينازعنى‌

فارفع بلطفك انى من البين» [٥]

و حاصل آن كه ذنوب اعم است از صغيره و كبيره و از تشريعيّه و تكوينيّه كه عبارت از نقايص وجودى باشد و دار وصال نيز اعم است از آن جايى كه آمده است از عوالم زر و از آن جايى كه بازگشت به آن شود، از مراتب بهشت و از آن دارى كه بين يدين عبد است كه‌

______________________________ [١] حسنات الابرار سيّآت المقرّبين.

[٢] در منابعى كه شرح حال اياز و زمان ملازمت او با سلطان محمود آمده است، تفحّص كردم اين مطلب را نيافتم شايد منظور توجّه محض او به محمود و بريدن از خود باشد.

[٣] مستدرك الوسائل، باب ٢٣ و الميزان، ج ١٨ (ذيل تفسير سوره محمّد صلى اللّه عليه و آله) چنين آمده است: «انه ليغان على قلبى و انى لاستغفر الله كل يوم سبعين مرة» يعنى: آثارى از كدورت بر قلبم ظاهر مى‌شود و من در هر روز هفتاد بار از خدا طلب مغفرت مى‌كنم ...».

[٤] وجود تو گناهى است غير قابل مقايسه با ديگر گناهان يعنى تا از خود پسندى بيرون نيايى به خدا نرسى چنانكه حافظ گويد: «تو خود حجاب خودى حافظ، از ميان برخيز».

[٥] از اشعار منصور حلاّج با مطلع «انا أنت، ام هذا الهين حاشاى، حاشاى من اثبات اثنين ...». (شرح مقدّمه قيصرى در تصوّف اسلامى، ص ٥٨٥) و در تفسير حدائق الحدائق، ص ١٣٦ به تصحيح آقاى سيّد جعفر شهيدى چنين آمده است: بينى و بينك انى يزاحمنى، فارفع بجودك انى من البين.