شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٨٧ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى

منتنة». [١] پس عبد و لو به كمالات بزرگ به عنايت حضرت حق رسيده باشد، سزاوار است كه ايازوار [٢] نعلين و پوستين كهنه خود را فراموش نكند و از طور خود خارج نشود و خود را گم نكند «رحم الله امرأ عرف قدره و لم يتعد طوره» [٣].

كسى مرد تمام است كز تمامى‌

كند در خواجگى كار غلامى‌[١]

و كم از ما و من دم زند و تواضع پيشه گيرد و تكبّر بر مخلوقات حق نورزد چو تكبّر بر خلق راجع به تكبّر بر خالق شود در حديث قدسى است كه تكبّر رداى من است كسى كه متعرّض او شود به خاك ذلّت بنشانم او را، تكبّر عزازيل را خوار كرد![٢] اعاذنا اللّه منه و وفّقنا لما يحبّ و يرضى. [٤] و المأمول لكلّ عسر و يسر.

عطف است بر صله موصول متقدّم و مراد از عسر مطالب عسر است كه وصول به آنها عسرت دارد و مراد از يسر مطالب سهل الوصول است.

______________________________ [١] نهج البلاغه، دكتر صبحى صالح، حكمت ٤٥٤ و نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام حكمت ٤٤٥، ص ١٢٨٥، (در هيچكدام كلمه «منتنة» نيامده است): پسر آدم را چه فخر كه اوّل او منى و آخر او مردار بد بو است.

[٢] مثنوى، نسخه تصحيح نيكلسن، دفتر ٥- ٨٤٦، پرسيدن پادشاه ... اياز را كه چندين غم و شادى با چارق و پوستين كه جماد است، مى‌گويى؟ ....

چند گويى با دو كهنه تو سخن‌

در جمادى مى دمى سرّ كهن؟!

گزيده تفسير كشف الاسرار ميبدى، به كوشش انزابى نژاد، ص ٧٩- ٧٨: «محمود در سراى اياز شد آن مال و نعمت و زر و سيم و ديباهاى رنگارنگ ديد، از آن خلعتها كه محمود او را داده و بخشيده، به گوشه‌اى نگاه كرد قبا يكى ديد كهنه و پاره پاره بر هم بسته از ميخى در آويخته، محمود گفت: اين يكى بارى چيست؟

اياز جواب داد: اين يكى منم بدين بيچارگى و بدين خوارى، و آن همه جمال، آرايش و آن عزّ و ناز همه تو اى در اين فكرم عجز خود بينم قدر خود بدانم در آن نگرم تو را بينم و از تو دانم، بنازم و سر بيفرازم.

[٣] غرر الحكم، فصل ٣، حرف راء، حديث ١: خدا رحمت كند كسى را كه قدر خود را بشناسد و از حدّ خود پا فراتر نگذارد.

[٤] از تكبّر به خداوند پناه مى‌بريم و مى‌خواهيم كه بر آنچه مى‌پسندد و رضاى او است، ما را موفّق بدارد.


[١] - محمود شبسترى، گلشن راز، بيت ٣٤٧.

[٢] - بوستان سعدى، باب ٤( در تواضع).