پنج رساله اعتقادى - الخواجة نصير الدين الطوسي؛ العلامة الحلي؛ الشيخ البهائي؛ عزّالدين الآملي - الصفحة ٥٧١ - ركن پنجم در معاد
دين پيغمبر است و ...[١] جميع أنبياء مشتمل است بر اين وجوب و اعتقاد بر اين معاد، و هركه منكر اين معاد باشد چون دهريّه، و ملاحده، و اسماعيليّه[٢] و مانند ايشان كافر باشند.
دليل بر آنكه معاد حقّ است آن است كه اعاده اموات بر اين وجه كه گذشت أمرى است ممكن، چنان كه ابتداء خلق و آفرينش ايشان ممكن بود، خداى تعالى عالم است به جميع أجزاء بدن هر مردم بعد از آنكه پوسيده و ريزيده و متفرق شده باشد، به هر وجه كه باشد، و هرجا كه باشد، و قادر است بر جمع و تأليف، و تركيب آن اجزاء كند بعد از تفرقه و پريشانى، چنانكه در ابتداء قادر بود به خلق و ايجاد و تركيب آن اجزاء، زيرا كه خداى تعالى عالم است به همه معلومات، جزئيات و كليّات، و قادر است بر ايجاد همه ممكنات، و خداى تعالى به وقوع معاد بدنى خبر داده است، و هرچه خداى تعالى خبر داده به وقوع آن حقّ و صدق است، زيرا كه دروغ و فعل قبيح بر خداى تعالى روا نيست، پس معاد بدنى حقّ باشد، و حق تعالى مىفرمايد كه: (قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ)[٣] يعنى گفت آن كافر كه كى زنده خواهد كرد آن استخوانهاى پوسيده و ريزيده را؟
بگو تو اى محمد كه زنده خواهد كرد اين استخوانها را آنكس كه آفريد اوّل بار اينها را، و آنكس كه به همه آفريدهها دانا است و نيز مىفرمايد كه: (كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ)[٤] يعنى چنان كه اوّل آفريديم، آخر نيز اعاده خواهيم كرد، و امثال اين آيات بسيار است و هركه ابتداى آفرينش [را] اقرار كند و اعاده انكار كند، كافر و ملحد و جاهل است.
[٤٥] مسأله: ديگر آنكه خداى تعالى بندگان را به ايمان و طاعات و عبادات تكليف كرد، و به ثواب و بهشت و مستلذات بدنيّه و حور و قصور و فواكه و طيور وعده داده، و اينها در دنيا با أهل ايمان و طاعت و عبادت مىرسند زيرا كه تكليف تا مردن زايل نمىگردد، و مىبايد در آخرت به ايشان رسد، و اگرنه خلف وعده و ظلم لازم آيد، و حال آنكه خداى تعالى عادل و حكيم است، و خلف وعده و خلل به واجب نمىكند، پس معاد بدنى حقّ باشد تا حقّ به مستحق برسد.
[٤٦] مسأله: هركه از دنيا با كفر بيرون رود مستحقّ عقاب بود و مخلّد در دوزخ بماند، و
[١]. يك كلمه نامفهوم
[٢]. اسماعيليه به دو فرقه عمده تقسيم گرديدند، نخستين آنان فرقهاى است كه به( مستعليه) شهرت يافتند و اينان خلافت فاطمى را نخست در مغرب و سپس در مصر پايهگذارى نمودند، اين گروه مسلمانانى معتقد و پاىبند به احكام دينى مذهب خود و داراى كتابهاى فقهى و حديثى بوده و براى توسعه تفكر و مذهب خود( جامع الأزهر) را در قاهره تأسيس كردند. دومين فرقه اسماعيليه به( نزاريه) و امروزه به( آقاخانيه) شهرت دارند كه باقىمانده و پيروان مكتب و مذهب حسن صباح مىباشند، اين فرقه هيچ يك از ضروريات اسلام همچون نماز، روزه، حج، و جز اينها پاىبند نبوده و بدانها عمل نمىكنند از اين رو فقهاى اسلام بر آنان حكم كفّار جارى مىكنند.
[٣]. يس: ٧٨
[٤]. الأنبياء: ١٠٤