پنج رساله اعتقادى - الخواجة نصير الدين الطوسي؛ العلامة الحلي؛ الشيخ البهائي؛ عزّالدين الآملي - الصفحة ٥٤٥ - مقدمه

مقدمه‌

بدان كه ايمان واجب است بر هر مكلّف، و ايمان آن است كه مكلّف اعتقاد كند به دل و اقرار كند به زبان به هستى بارى تعالى، و صفات او، و به عدل و حكمت او، و به نبوّت أنبياء، و به امامت ائمه، و به معاد، و به آنكه هرچه پيغمبر از خداى تعالى به خلقان آورده همه حق است.

و مكلّف بر ايمان آن‌كس است كه او را آن مقدار عقل باشد كه آنچه در ايمان معتبر است تواند فهميد و دانست، خواه بالغ شرعى باشد و خواه نباشد.

و اسلام آن است كه مكلف اظهار كلمه شهادت كند، و چيزى كه از ضروريات دين است مثل نماز و روزه و مانند آن آن را انكار نكند.

پس هر مكلف كه اظهار كلمه شهادت برين وجه نكند مسلمان نباشد، و هر مكلف كه به دل اعتقاد نكند و به زبان اقرار نكند بر آن چيزهايى كه گذشت مؤمن نباشد.

و مى‌بايد كه اين اعتقادات يقينى باشد، و يقين آن اعتقاد است كه راست باشد نه خطا، و در آنجا ترددى نباشد، و شبهه مخالف زايل بگردد.

باب اوّل در بيان اعتقادات عقليّه‌

كه ايمان عبارت از آن است، و چون اركان ايمان كه آن را اصول دين گويند پنج بود: توحيد، عدل، نبوّت، امامت، معاد، اين ابواب بر پنج ركن مرتّب شد:

ركن اوّل در بيان توحيد

بدان كه توحيد آن است كه مكلف اعتقاد كند به هستى خدا، و صفات ثبوتيّه و سلبيّه وى، و در اين ركن مقدمه و سه فصل [است‌]:

مقدمه‌

بدان كه هرچه در ذهن كسى در آيد خالى از آن نباشد كه او را هستى لازم باشد و نيستى ممكن نباشد، يا هستى و نيستى هر دو ممكن باشد.

آنچه او را هستى لازم باشد و نيستى ممكن نباشد، آن را واجب الوجود خوانند، و آن خداى تعالى باشد.

و آنچه او را نيستى لازم باشد و هستى ممكن نباشد، آن را ممتنع الوجود گويند، چون در