پنج رساله اعتقادى - الخواجة نصير الدين الطوسي؛ العلامة الحلي؛ الشيخ البهائي؛ عزّالدين الآملي - الصفحة ٥٦٧ - ركن چهارم در بيان امامت
جهت آنكه عصمت در امامت شرط است، چنانكه گذشت، و غير از ايشان كسى معصوم نبود، پس امامت حقّ ايشان باشد نه از ديگران.
ديگر آنكه حضرت پيغمبر- صلى اللّه عليه و آله- نصّ كرد بر امامت ايشان، و هريك از ايشان نصّ كرد بر امامت ديگرى.
اما نصّ حضرت پيغمبر- ٦- بر ايشان چنانكه در روايت آمده كه حضرت پيغمبر- ٦- اشارت به حضرت امام حسين ٧ كرده فرمود: (ابنى هذا امام، ابن امام، أخو امام، ابو ائمة تسعة تاسعهم قائمهم)
يعنى اين پسر من امام است، و پسر امام است، و برادر امام است، و پدر نه امام است كه نهمين ايشان قائم ايشان است. يعنى خواهد بود تا قيامت.
ديگر روايت كرد ابن عباس از حضرت پيغمبر- ٦- كه فرمود: خلفاى من و اوصياى من و حجتهاى خداى تعالى دوازدهاند، اوّل ايشان برادر منست، و آخر ايشان فرزند من، گفتند: كه فرزند تو كه باشد؟
گفت: مهدى: كه پر خواهد كرد زمين را از عدل چنانكه پر بوده باشد از ظلم.
پس گفت: به حقّ آن كسى كه مرا به خلق فرستاده كه اگر از دنيا نماند إلّا يك روز هرآينه خداى تعالى آن روز را دراز كند تا بيرون آيد فرزند من مهدى، پس عيسى فرود آيد و به وى اقتداء كند و نماز گزارد، و روشن شود روى زمين از نور پروردگار و برسد پادشاهى وى به مشرق و مغرب.
ديگر روايتى است كه جبرئيل امين ٧ فرود آيد و لوحى از بهشت آورد و در آن لوح نام ائمه اثنا عشر : بود.
ديگر روايتى است كه يهوديى بود جندب نام، مسلمان شد و از حضرت پيغمبر- صلى اللّه عليه و آله- پرسيد كه خلفاء بعد از تو چند خواهند بود؟
حضرت فرمود: كه اوصياء من بعد از من به عدد نقباء بنى اسرائيل باشند، اوّل ايشان مهتر اوصيا، وارث أنبياء، پدر ائمه نجباء، على بن أبى طالب، و بعد از وى پسر وى امام حسن و امام حسين، و چون مدت حسين تمام شود به امامت نشيند پسر وى على لقب او زين العابدين باشد، و چون مدت على تمام شود به جاى وى بنشيند پسر وى محمد باقر، و چون مدت وى تمام شود به جاى او بنشيند پسر وى جعفر و او را صادق خوانند، و چون مدت جعفر تمام شود به جاى او بنشيند موسى و او را كاظم خوانند، و چون مدت موسى تمام شود به جاى او بنشيند پسر وى على و او را رضا خوانند، و چون مدت على تمام شود به جاى وى بنشيند پسر او محمد و او را تقى خوانند، و چون مدت محمد تمام شود، به جاى وى بنشيند پسر او على و او را نقى خوانند، و چون مدت على تمام شود به جاى او بنشيند پسر وى حسن و او را