پنج رساله اعتقادى - الخواجة نصير الدين الطوسي؛ العلامة الحلي؛ الشيخ البهائي؛ عزّالدين الآملي - الصفحة ٥٥٤ - ركن دوم در بيان عدل
به نردبان، و لازم آيد كه أمر و نهى باطل و عبث باشند، و لازم آيد كه كفر و معصيت كه از بندگان صادر مىشود فعل خدا باشد، و خداى تعالى اين افعال در ايشان آفريده باشد و باز ايشان را بدين افعال عذاب كند در دوزخ، و اين ظلم و قبيح است، و خداى تعالى ظلم و قبيح نكند.
ديگر آنكه خداى تعالى أفعال بندگان را اسناد به ايشان كرده چنانكه فرموده: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ)[١] و فرمود: (الَّذِينَ كَفَرُوا)[٢] و فرمود (جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ)[٣] و از اين باب آيات بسيار است، پس اگر اين افعال از ايشان صادر نشده باشد اسناد به ايشان نمىكرد، پس معلوم شد كه خود اشاعره كه مىگويند همه افعال از خير و شر و ظلم و كفر و فساد از خداست و بنده را هيچ قدرت و اختيار نيست باطل است و مهمل.
[٢٦] مسأله: چون ثابت شد كه خداى تعالى عادل و حكيم است، ثابت شد كه هرچه لطف است نسبت به بندگان همه را مىكند در حقّ ايشان و خلل به آن نمىكند، و لطف چيزى است كه بندگان را نزديك گرداند به طاعت و دور گرداند از معصيت، و بنده را از قدرت و اختيار بيرون نبرد مانند فرستادن پيغمبران، و نصب كردن امامان، و تكليف كردن مكلّفان و مانند آن، زيرا كه خداى تعالى خلق را براى فايده آفريده و آن فايده بىآنكه در حقّ ايشان لطف كند حاصل نمىشود، و قادر است بر فعل لطف، پس فعل لطف واجب باشد بر وى، يعنى لايق حكمت باشد، و آنچه لايق حكمت اوست اگر نكند نقض غرض كرده باشد، و نقض غرض قبيح است، پس خداى تعالى از اين منزّه است، پس خداى تعالى در حقّ بندگان لطف كرده باشد.
[٢٧] مسأله: از جمله الطاف تكليف است، و تكليف آن است كه خداى تعالى الزام كند بر بندگان را و واجب گرداند آنچه ايشان را در وى مشقّت باشد، چون مقرر شد كه لطف آن است كه بنده را نزديك گرداند به طاعت و دور گرداند از معصيت، و ظاهر است كه تكليف از اين قبيل است كه نزديك مىگرداند بنده را به طاعت و دور گرداند از معصيت، پس تكليف از جمله الطاف باشد، و چون ثابت شد كه لطف بر خداى تعالى واجب است و لايق حكمت اوست، پس تكليف كردن مكلفان واجب باشد بر خداى تعالى و لايق حكمت او باشد، و خداى تعالى خلل به واجب نمىكند، پس تكليف كرده باشد بندگان.
[١]. البقرة: ٢٢٧
[٢]. آل عمران: ٩٠
[٣]. السجدة: ١٧