پنج رساله اعتقادى - الخواجة نصير الدين الطوسي؛ العلامة الحلي؛ الشيخ البهائي؛ عزّالدين الآملي - الصفحة ٥٦٤ - ركن چهارم در بيان امامت
پس ثابت شد به اين دليل كه أمير المؤمنين على ٧ أفضل است از هم امّت، و هركه أفضل است امامت حقّ او باشد چنانكه گذشت، پس امامت بعد از حضرت پيغمبر- ٦- بلا فصل امير المؤمنين على باشد نه ديگران.
دليل ديگر بر امامت أمير المؤمنين على بعد از حضرت پيغمبر- صلى اللّه عليه و آله- بلا فصل آن است كه امير المؤمنين دعوى امامت كرد و معجز ظاهر كرد بر طبق دعوى خود، و هركه دعوى امامت كند و معجز [ظاهر] نمايد بر طبق دعوى خود امام باشد، چنانكه در بحث نبوّت گذشت.
اما آنكه حضرت دعوى امامت كرد متواتر است، و در اخبار و آثار مذكور است، و در كلام آن حضرت مثل «نهج البلاغة» مسطور است، و موافق و مخالف در اين نزاع ندارند.
و اما معجزات آن حضرت بسيار است:
از جمله معجزات آن حضرت آن است كه خبر داد از غايبات، چنانكه خبر داد از كشنده خود كه چه كس خواهد بود، و در چه وقت خواهد بود، و چنان بود كه حضرت خبر داد.
ديگر خبر داد از كشنده امام حسين ٧، و جاى آن، و زمان آن، و چنان بود كه آن حضرت خبر داده بود.
ديگر آنكه در جنگ نهروان أصحابش گفتند كه خوارج از نهر گذشتند، حضرت أمير فرمود كه نگذشتند. جندب بن عبد الله روايت كند از وى كه به دل گذرانيدم كه اگر خوارج از نهروان گذشته باشند أوّل كسى كه با وى جنگ كند من باشم، پس چون حضرت أمير المؤمنين با لشكر نزديك رسيدند ديدند كه خوارج از نهر نگذشتند، پس حضرت أمير روى به من كرد و گفت: أى جندب دال بر تو ظاهر شد يا نه؟
جندب گفت: من در دست و پاى حضرت أمير المؤمنين افتادم و گفتم يا أمير توبه كردم كه ديگر چنين خيال فاسد در ضمير نگذرانم.
ديگر آن است كه كميل بين زياد را- كه يكى از اصحاب آن حضرت بود- خبر داد كه حجّاج ترا خواهد كشت، و چنان شد كه آن حضرت گفته بود.
ديگر آن حضرت به قنبر گفت كه حجّاج ترا ذبح خواهد كرد، و چنان شد كه گفت.
ديگر آنكه [] حضرت روزى در مسجد كوفه بر بالاى منبر بود، مردى در آمد و گفت يا امير المؤمنين خالد بن عرفطة كه يكى از خوارج بود در وادى عزا مرد.
حضرت امير فرمود: كه نمرد و نخواهد مرد تا آنكه مقدّمه لشكر ضلالت شود، و علمدار وى حبيب بن حجاز باشد.
پس شخصى از ميان بر خواست و گفت: يا أمير المؤمنين حبيب بن حجاز منم، و اللّه كه من شيعه توام.