پنج رساله اعتقادى - الخواجة نصير الدين الطوسي؛ العلامة الحلي؛ الشيخ البهائي؛ عزّالدين الآملي - الصفحة ٥٤٧ - فصل دوم در بيان صفات ثبوتيه
قادر آن است كه فعل و ترك او به اراده و اختيار او باشد، يعنى اگر خواهد كند، و اگر نخواهد نكند.
بدان كه هرچه از او فعل صادر شود اگر ترك آن فعل ممكن باشد از او، آن را قادر و فاعل مختار خوانند، و اگر ترك آن فعل ممكن نباشد از او، آن را موجب خوانند مثل آتش در سوزانيدن.
و چون اين مقرّر شد ببايد دانست كه حكماء در اين مسأله خلاف كردهاند، و مذهب ايشان آن است كه خداى تعالى موجب قادر نيست، و اين مذهب باطل است، و حقّ آن است كه قادر است و موجب نيست، كه اگر موجب باشد و قادر نباشد عاجز باشد و در مرتبه جمادات باشد، چون آتش و آب و مانند آن، و اين نقص است، و نقص بر خداى تعالى روا نباشد، زيرا كه خداى را نشايد، پس خداى تعالى قادر باشد.
ديگر آنكه اگر خداى تعالى موجب باشد لازم آيد كه عالم أثر اوست و قديم باشد، زيرا كه اثر موجب هرگز جدا نمىشود از آن موجب، و چون ثابت شد كه خداى تعالى قديم است، پس اگر موجب باشد اثر وى كه عالم است هرگز از او جدا نشود، پس لازم آيد كه عالم نيز قديم باشد، چنانكه خداى تعالى قديم است، و حال آنكه عالم حادث است، و غير از خداى تعالى هيچ چيز قديم نيست. پس معلوم شد كه خداى تعالى قادر است و موجب نيست.
بدان كه خداى تعالى قادر است بر همه ممكنات، زيرا كه آنچه سبب تعلق قدرت اوست به ممكنات امكان است، يعنى ممكن بودن ممكنات و امكان مشترك است در همه ممكنات، پس قدرت خداى تعالى به همه ممكنات تعلق گيرد.
[٣] مسأله: خداى تعالى عالم است، يعنى دانا است و چيزها نزد او ظاهر و حاضر است، زيرا كه ثابت شد كه خداى تعالى قادر است، و قادر آن است كه فعل او به اراده و خواهش او باشد، و اراده و خواهش چيزى بىآنكه او را داند ممكن نيست.
ديگر آنكه أفعال غريبه كه مشتمل بر خواصّ عجيبه و منافع كثيرة است، مثل آفريدن آسمان و و زمين و انواع مركبات و غير آن از خداى تعالى صادر شده، و هركه از او فعلهاى چنين صادر شود بالضّرورة عالم و داناست، پس خداى تعالى عالم باشد.
[٤] مسأله: آنكه اگر خداى تعالى عالم نباشد جاهل باشد، و جهل نقص است، و نقص بر خداى تعالى روا نيست چنانكه گذشت، پس خداى تعالى عالم باشد.
و علم خداى تعالى متعلق است به همه معلومات كليّات و جزئيّات، معدمات و موجودات، و آنچه بود و آنچه خواهد بود، زيرا كه نسبت ذات خداى تعالى به همه مساوى است، پس اگر بعضى را نداند ترجيح بلا مرجّح از جهل لازم آيد، و جهل نقص است، و نقص بر خداى تعالى روا نيست چنانكه گذشت.