پاداش نيکيها و کيفر گناهان (ترجمه ثواب الأعمال شيخ صدوق) - مجاهدي، محمد علي - الصفحة ٦٧٦ - كيفر لواطكننده و كسى كه خود را در اختيار لواطكننده بگذارد، و زنانى كه با هم همبستر شوند
آنان (آن) عمل بسيار زشت و ناپسند را انجام مىدهند تا به حدّى كه خون از آنان خارج شود. گفتند: صاحب اختيارمان به ما فرمان داده است تا از ميان شهر عبور كنيم. حضرت لوط ٧ به آنان گفت: من از شما درخواستى دارم. گفتند: چه درخواستى؟! گفت: در همين جا كمى توقّف كنيد تا هوا تاريك شود. فرشتگان مأمور الهى چون به انتظار تاريكى شب نشستند، و حضرت لوط ٧ به دخترش دستور داد تا براى آنان نان و كوزه آبى بياورد (تا سير شوند) و نيز جامهاى كه آنان را از سرما باز دارد. پس از آنكه دختر لوط به طرف خانه رهسپار شد باران (تندى) باريدن گرفت و مسير عبور را (در بيابان يا درّه) پوشاند، لوط ٧ با خود گفت: (بيم آن دارم كه) اين سيلاب، كودكان را با خود ببرد، (و لذا از سر ناچارى) به آنان گفت:
برخيزيد تا برويم. لوط ٧ از كنار ديوار (باغ) حركت مىكرد و اين سه فرشته مأمور الهى از ميانه راه عبور مىكردند، لوط ٧ به آنان گفت: فرزندانم! از اينجا (كنار ديوار) بيائيد! گفتند: به ما دستور داده شده است كه از وسط راه عبور كنيم. حضرت لوط ٧ تاريكى شب را براى پيمودن راه غنيمت شمرد (تا به خانه رسيد و شادمان بود كه همراهان او مورد مزاحمت اهالى شهر قرار نگرفتند).
ابليس- كه مورد لعن و نفرين قرار گرفته است- كودكى را از دامان مادرش ربود و او را در چاه انداخت! و (در اثر شيون مادر كودك) ساكنان شهر بر در خانه لوط گرد آمدند و غوغا براه انداختند، و بهنگامى كه آن سه جوان زيبا را در خانه او ديدند، گفتند: اى لوط! تو خود به كارى دست زدى كه ما را از آن باز مىداشتى!!