پاداش نيکيها و کيفر گناهان (ترجمه ثواب الأعمال شيخ صدوق) - مجاهدي، محمد علي - الصفحة ٦٧٤ - كيفر لواطكننده و كسى كه خود را در اختيار لواطكننده بگذارد، و زنانى كه با هم همبستر شوند
خرابكار نابكار را شناسايى نمايند. پس در كمينگاه حضور يافتند و به كمين نشستند، ناگهان نوجوان كم سنّ و سالى (در آن اطراف) مشاهده كردند كه بسيار گيرا و جذاب و زيبا بود. از او پرسيدند: تويى كه ساختههاى ما را خراب مىكنى؟! جواب داد:
بلى! (نه يك بار، بلكه) بارها اين كار را كردهام! مردان (پس از مشورتهاى لازم) تصميم گرفتند كه آن نوجوان زيبا ولى خرابكار را بكشند، و تا هنگام اجراى تصميم خود، او را به دست يكى از مردان قوم سپردند. هنگامى كه شب فرا رسيد (و افراد خانواده را خواب فرا گرفت) آن نوجوان فرياد نابهنگامى كشيد. مرد (از خواب پريد) از او پرسيد: مگر چه شده است؟! گفت: پدرم (شبها) مرا بر روى شكم خود مىخواباند (و امشب خوابم نمىبرد!)، آن مرد به او گفت: بيا و روى شكم من بخواب! و شيطان (كه خود را به شكل آن نوجوان زيبا آراسته بود) بر روى شكم مرد خوابيد و به مالش او پرداخت و به او فهماند كه ميل همبسترى دارد! ابليس اوّل، راه كار را عملا به آن مرد آموخت و سپس او كار ابليس را ساخت، و (پس از آن) شيطان از چنگ مرد گريخت. چون روز فرا رسيد، آن مرد ماجرا را با ديگران در ميان نهاد، و (با شنيدن اين ماجرا) ميل و رغبت آنان نسبت به اين عمل زشت برانگيخته شد، زيرا تا آن زمان از همخوابگى دو جنس موافق اطّلاعى نداشتند. پس بدين كار زشت تن در دادند تا آنجا كه مردان تنها به مردان مىپرداختند و آتش شهوت خود را فرو مىنشاندند (و همسران خود را فراموش كردند)، و به اين هم بسنده نكردند و مسافرانى را كه عبورشان به آن ديار مىافتاد، مزاحم زنان آنان نمىشدند ولى مردان و جوانان و كودكانشان را بكار مىگرفتند! به حدّى كه ديگر كسى از شهر آنان عبور