در مكتب اهل بيت
(١)
سخن مجمع
٩ ص
(٢)
مقدمه
١٣ ص
(٣)
حال نگاه بيندازيد و ببينيد
١٧ ص
(٤)
برترى امام على(ع) بر صحابه
٢١ ص
(٥)
بخش اول فرازهايى از شخصيت امام على(ع)
٢٣ ص
(٦)
1 - تجلى بعد علمى شخصيت امام على(ع)
٢٣ ص
(٧)
2 - تجلى بعد ايمانى امام على(ع)
٢٧ ص
(٨)
3 - جهاد حضرت على(ع)
٣٢ ص
(٩)
4 - جلوه هايى از شخصيت اخلاقى امام على(ع)
٣٦ ص
(١٠)
5 - حلم وبردبارى على(ع)
٤٩ ص
(١١)
بخش دوم آياتى كه فقط در باره امام على(ع) نازل شده اند
٥١ ص
(١٢)
بخش سوم رواياتى كه صراحتا برترى على(ع) بر صحابه را تأكيد مى كند
٦٧ ص
(١٣)
برخى از خصوصيات و ويژگى هاى انحصارى حضرت على(ع)
٧٢ ص
(١٤)
بخش چهارم تلقى وبرداشت صحابه از شخصيت على(ع)
٧٥ ص
(١٥)
1 - خليفه اول
٧٦ ص
(١٦)
2 - خليفه دوم
٧٩ ص
(١٧)
3 - خليفه سوم
٨١ ص
(١٨)
4 - ابن عباس
٨٢ ص
(١٩)
5 - ابن مسعود
٨٣ ص
(٢٠)
6 - عدى بن حاتم
٨٤ ص
(٢١)
7 - ابو سعيد خدرى
٨٥ ص
(٢٢)
8 - عايشه
٨٥ ص
(٢٣)
9 - عطا
٨٥ ص
(٢٤)
10 - سعيد بن مسيب
٨٦ ص
(٢٥)
11 - معاويه بن ابى سفيان
٨٦ ص
(٢٦)
12 - سعيد بن غفله
٨٧ ص
(٢٧)
13 - ابن عمر
٨٧ ص
(٢٨)
بخش پنجم ويژگيهاى انحصارى على(ع) در بين اصحاب پيامبر(ص)
٨٩ ص
(٢٩)
ويژگى اول مقابله قرآن كريم با دشمنان على(ع)
٨٩ ص
(٣٠)
ويژگى دوم آينده نگرى پيامبر(ص) نسبت به پشتيبانى از خط امامت
٩٥ ص
(٣١)
ويژگى سوم اخبار غيبى وكرامات امام على(ع)
١٠١ ص
(٣٢)
خلاصه بحث
١٠٨ ص

در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٠٦ - ويژگى سوم اخبار غيبى وكرامات امام على(ع)

«على (ع) سخنرانى مى كرد واز فتنه ها وجنگ هاى خونين مى گفت. جوانى به نام اعشى باهله (عامر بن حارث)، برخاست وگفت: اى امير مؤمنان! اين سخن تو به خرافات شباهت دارد!

على (ع) فرمود: اى جوان! اگر در گفتارت گناهكار باشى، خداوند تو را به وسيله تير جوانى از قبيله ثقيف از بين ببرد، آنگاه ساكت شد. گروهى پرسيدند: اى امير مؤمنان! جوان ثقيف كيست؟ فرمود: جوانى است كه فرمانرواى شهر شما مى شود. از هتك هر نوع حرمت الهى، فرو گذارى نمى كند وبا شمشيرش گردن اين جوان را مى زند. گفتند: اى امير مؤمنان! چند سال فرمانروايى مى كند؟ فرمود: بيست سال اگر به آن برسد. گفتند: آيا او را مى كشند، يا به مرگ طبيعى مى ميرد؟ فرمود: به وسيله درد شكم با مرگ طبيعى مى ميرد. تختش را سوراخ مى كند به جهت زيادى آنچه از شكمش خارج مى شود.

اسماعيل بن رجا مى گويد: «به خدا سوگند! به چشم خود اعشى باهله را ديدم كه همراه با تعدادى از لشكريان عبد الرحمان بن محمّد بن اشعث، اسير شده بود. او را مقابل حجّاج حاضر كردند، حجّاج او را ملامت وسرزنش كرد، ودر باره شعرى كه به وسيله آن عبد الرحمان را به جنگ تشويق مى كرد، از او سؤال نمود، سپس در همان مجلس گردن او را زد».[١]


[١] - شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: ٢/ ٢٨٩.