پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩ - تفکر بشری و غیبت مهدی(علیه السلام)
٣. بعضی از این بشارت ها نیز به واقعیت خارجی زنده و یا وقایع ثابت شده تاریخی اشاره داشته و مربوط است; یعنی آنچه عملا در تاریخ به وقوع پیوسته تصدیق کننده آن بشارات است، مثل بشاراتی که به این مطلب اشاره نموده که مصلح جهانی دوازدهمین امام از نسل اسماعیل بوده و وی پسر برگزیده کنیزان است و ولادت او در سایه اوضاع سیاسی سخت و تهدید کننده وجود مبارکش می باشد و خداوند او را حفظ نموده و تا روز موعود ظهور، از دیدگان ستمگران غایب می گرداند و امثال این توصیفات همه و همه خبر از حوادثی ثابت و تاریخی دارد که به شهادت تاریخ در برهه ای از زمان به وقوع پیوسته و این خود دلیل دیگری بر صحت این بشارات دارد چرا که از نظر عینی به اثبات رسیده که این بشارت ها قبل از وقوع این حوادث نوشته شده و تدوین گردیده است، پس در این حالت ثابت می شود که این بشارت ها از جمله اَخبار غیبی است که صدور آن ها جز از کسی که با خداوند علاّم الغیوب ارتباط دارد ممکن نیست و بدین ترتیب می توان به صحت این بشارات و عدم تحریف آن ها و در نتیجه امکان استناد و احتجاج به آن ها حکم نمود[١].
تأثیر بشارات سایر ادیان در پدید آمدن عقیده مهدویت
در اینجا ممکن است اشکال دیگری بروز کند و آن این است که اگر ما در اثبات عقیده اهل بیت(علیهم السلام)در رابطه با مهدی منتظر(علیه السلام)به این بشارت ها استناد نماییم باب شک در عقیده اهل بیت و این ادعا که عقیده اهل بیت از اسرائیلیات و عقاید تحریف شده ادیان پیشین در ریشه اسلامی نفوذ کرده است باز می شود.
جواب این شبهه از جوابی که به شبهه سابق داده شد روشن می شود چرا که این مطلب هنگامی صحیح است که عقیده امامیّه درباره مهدویت تنها به آن بشارات مستند باشد در حالی که این چنین نیست.
حال اگر هر اندیشه اسلامی را که در ادیان گذشته نظیری برای آن یافت شود از افکار وارد شده در جهان اسلام بدانیم این امر، منجر به اخراج بسیاری از حقایق و بدیهیّات اسلامی که قرآن کریم و احادیث شریف صحیح بر آن ها مهر تأیید زده اند اما در ادیان دین پیشین نیز موجود است خواهد گردید و بطلان این مطلب روشن است و هیچ صاحب عقلی آن را انکار نمی کند. پس معیار در تشخیص افکار و اندیشه های اضافه شده به اسلام این است که آن اندیشه ها را بر قرآن و سنّت عرضه کنیم و آن دسته از آن ها را که با قرآن و سنّت موافق بوده پذیرفته و آنچه را که با آن ها موافق نیست به دور بیندازیم، معیار این نیست که اندیشه های اسلامی را با کتاب های ادیان پیشین بسنجیم و هر چه را که با ادیان پیشین موافقت داشت دور بیندازیم و حال این که می دانیم در کتاب های ادیان پیشین مطالبی هست که دست تحریف به آن ها نرسیده و صدور آن ها از منبع واقعی وحی که قرآن کریم نیز از همان منبع صادر شده است به اثبات رسیده است.
[١] همین حکم بر احادیث شریفی که از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)و عترت طاهره صلوات الله و سلامه اجمعین صادر شده و خبر ولادت حضرت مهدی(علیه السلام)را از حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)و غیبت آن حضرت را داده اند نیز صادق است چرا که ثبوت این مطلب که این احادیث بیش از یک قرن قبل از وقوع ولادت و غیبت امام زمان صادر و نوشته شده و سپس در صحنه عمل به اثبات و وقوع رسیده است، می توان حتی در صورت شک و بحث در سند آن روایات به صحت مضمون آن ها اعتماد پیدا نمود چرا که واقعیت تاریخ بهترین دلیل بر صدور این روایات از سرچشمه های وحی متصل به خداوند تبارک و تعالی می باشد که هیچ کس جز او غیب نمی داند و هیچ کس را جز آن کسانی که خود بپسندد بر غیب خود آگاه نمی گرداند، دانشمندان به همین دلیل وجدانی بر صحت غیبت و همچنین صحت امامت حضرت مهدی پسر حضرت امام حسن عسکری(علیهما السلام)استدلال کرده اند; بزرگانی چون شیخ صدوق در اکمال الدین ١ / ١٩، شیخ طوسی در کتاب غیبت/ ١٠١ - ١٠٧، طبرسی در إعلام الوری، ابن طاووس در کشف المحجة و دیگران.