اصول عرفان ناب اسلامى در معارف سجادى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٤ - اصل سوم حدود و قلمرو معرفت حق

برابرى زند. تويى كه آغاز و ابداع كرده‌اى، و از نو پديد آورده‌اى، و بى‌نمونه آفريده‌اى، و ساختمان هر چه را ساخته‌اى محكم نهاده‌اى، و هر چه ساخته‌اى، نيكو ساخته‌اى.

موجوديتى كه در اين مقطع از دعا از ذات بارى تعالى نفى شده است به معنى موجوديت بعد العدم است كه نتيجه ايجاد است.

معرفتى از ذات حق تعالى كه درب آن به روى بشر گشوده است و افتخار آن به بشر عطا شده است، معرفتى است حضورى كه بلا واسطه به وسيله روح آدمى و با احساس شهودى قلبى حاصل مى‌شود، و لذا معرفتى است بدون واسطه دليل و برهان، چنانكه در دعاى امام سجّاد (ع) كه به ابوحمزه ثمالى تعليم كرده‌اند بدان اشاره شده است:

«بِكَ عَرَفْتُكَ، وَأَنْتَ دَلَلْتَني عَلَيْكَ، وَدَعَوْتَني الَيْكَ، وَ لَوْلا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ ما أَنْتَ».

به وسيله خودت شناختمت، و تو مرا برخود راهنمايى كردى، و به سوى خود خواندى، و اگر تو نبودى نمى‌دانستم كه تو كسيتى.

و در دعاى صباح اميرالمؤمنين (ع) نيز به آن اشاره شده، آنجا كه مى‌فرمايد:

«يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ».

اى كسى كه خود بر ذات خود رهنمون شده است.

اين نوع معرفت مراتب و درجاتى دارد كه اعظم درجات آن درجه تعلّق كامل روح به عزّ قدس الهى است، چنانكه در مناجات شعبانيّه كه طبق روايت، همه ائمّه معصومين از جمله امام سجّاد (ع) بر خواندن آن مداومت داشته‌اند، آمده است: