شادى و شادكامى از ديدگاه اسلام - خطيب، سيد مهدى - الصفحة ١١٢ - ٢«كسل» و«فترة»
الفترة: الانكسار و الضعف. فتر جسمه: لانت مفاصله وضعف. فتّر: أى أقام وسكن. الفتر: الضعف.[١]
فتره، در دو بُعد جسمى و عملى، ترسيم شده است:
يجد فى جسده فترة، أى ضعفاً.[٢]
الفترة: من فتر عن عمله، إذا أسكن فيه.[٣]
كاربردهاى فتره، درلغت نيز ما را بر معناى برداشت شده، رهنمون مىسازد. ابن اثير، معتقد است كه عرب، به چشم كمسو، فاتر مىگويد و «الفتر» به ما بين سرانگشت ابهام تا سرانگشت سبّابه كه باز نگه داشته شود، اطلاق مىشود. به همين جهت، دوره زمانى مبعوث شدن يك پيامبر تا پيامبر ديگر، «فترت» نام گرفته است:
طرف فاتر: ليس بحاد النظر. الفتر: مقدار ما بين طرف الإبهام وطرف المشيرة. فترت الشىء: شبرته. الفترة: ما بين كلّ رسول إلى رسول.[٤]
ابن منظور، سردى آبى را كه رو به گرم شدن مىرود، «فتر الماء» خوانده است:
فتر الماء: إذا انقطع عمّا كان عليه من البرد إلى السخونة.[٥]
آنچه از مجموع تعاريف اين واژه در كتب لغت برداشت مىشود، اين است كه فتره، آن سكون و بىحالىاى است كه بعد از حدّت و شدّت، در كار به وجود مىآيد و نهايتاً، منجر به ضعف و شكستگى مىگردد.
[١]. لسان العرب، ج ٥، ص ٤٣.
[٢]. العين، ج ٨، ص ١١٤.
[٣]. مجمع البحرين، ج ٣، ص ٤٣٣.
[٤]. العين، ج ٨، ص ١١٤.
[٥]. لسان العرب، ج ٥، ص ٤٣.