روش شناسى علم كلام، اصول استنباط و دفاع در عقايد - برنجكار، رضا - الصفحة ٢٩ - معرفت اعتقادى، اقسام و درجات آن
ب: بعضى اعتقادات حتماً بايد با عقل ثابت شود و اصلًا با نقل قابل تحصيل نيست و برخى ديگر مواردى است كه هم مىتوان از عقل استفاده كرد و هم از نقل، مثل اصل اعتقاد به معاد.
در مورد نوع اول، به طور قطع مىتوان گفت كه متون مربوط به آن، متون تعبّدى نيست مانند آيات و احاديثى كه به اثبات خدا مىپردازد. ولى درباره دسته دوم، متون هم مىتوانند تعبّدى باشند هم غير تعبّدى. مانند آيات و احاديث مربوط به معاد.
ج: تقسيم ديگر اين كه اعتقادات را به اين اعتبار كه در قرآن و سنّت به عنوان اصل و اساس بيان شده و يا نشده به دو دسته تقسيم كردهاند. عقايدى كه به عنوان اصل و اساس بيان شده، مثل توحيد، عدل، ولايت، امامت و موارد ديگر چنين تعابيرى درباره آنها نداريم. به عنوان نمونه در احاديث آمده است:
انّ اساسَ الدين التوحيد و العدل.[١]
يا در برخى احاديث ديگر آمده است:
أساسُ الاسلامِ حُبّنا اهلِ البَيت.[٢]
اين تعابير حاكى از اهميت اين عقايد و نيز زير بنا بودن آنها براى ديگر عقايد مىباشد. براى مثال آموزه توحيد در تفسير ديگر صفات حضرت بارى تعالى و حتى ترسيم حيات انسانى و اجتماعى اسلام نقش اساسى دارد. يا آموزه عدل در تفسير چگونگى تعامل خداوند و انسان و مباحثى چون معاد، جبر و اختيار، قضا و قدر، سعادت و شقاوت مؤثر است. همچنين امامت و ولايت در تفسير همه اعتقادات حتى خداشناسى نقش ايفا مىكند.
د: عقايدى كه از ضروريات دين يا مذهب است و عقايدى كه جزو ضروريات نيست. برخى عقايد به گونهاى روشن است كه همه پيروان يك دين و مذهب به آن اعتقاد دارند و هركس به آن دين و متون مربوط به آن مراجعه كند به صورت قطعى آن عقيده را در آن دين خواهد يافت، ولى برخى عقايد چنين روشن نيست.
[١]. علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج ٤، ص ٢٦٤.
[٢]. كلينى، الكافى، ج ٢، ص ٤٦.