روش شناسى علم كلام، اصول استنباط و دفاع در عقايد - برنجكار، رضا - الصفحة ١٤٦ - فطرت
سپاس و ستايش خدايى را كه سپاس و ستايش خود را بر بندگانش الهام كرد و آنان را بر شناخت پروردگارىاش مفطور ساخت.
آن امام همام خطاب به خدا عرض مىكند:
خردها را بر معرفت خود مفطور ساختى.[١]
امام حسين (ع) در دعاى عرفه ضمن تبيين كيفيت خلقت به خدا عرض مىكند:
حجّت و دليل خود را از راه الهام معرفت خود بر من، واجب كردى.[٢]
امام رضا (ع) نيز دليل و حجت خدا را از راه فطرت تثبيت شده مىداند:
بالفطرة تثبت حجته.[٣]
در فرمايشات ائمه (عليهم السلام)، از واژه معرفت براى تبيين و تفسير فطرت، استفاده شده است، نه حبّ، عشق، ميل و شوق؛ بنابراين، فطرت خداشناسى را نمىتوان به معناى گرايش و عشق به خدا دانست؛ هر چند ممكن است همه انسانها يا گروهى از آنها يعنى مؤمنان به خدا گرايش داشته باشند؛ امّا در احاديث، فطرت خداشناسى به معناى معرفت خدا است. كسانى كه فطرت را به معناى گرايش مىدانند، از راه اين استدلال كه لازمه عشق فعلى معشوق فعلى است و فطرت متوجه كمال مطلق مىشود و كمال مطلق خدا است، به معرفت خدا و اثبات وجود او مىرسند[٤]؛ در حالى كه اگر فطرت معرفت خدا باشد، بدون استدلال به خدا خواهد رسيد؛ زيرا دليل اعتبار اين معرفت، وجدان انسانهاست، كه پس از تذكر پيامبران و امامان حاصل مىشود. اين گونه متون را در بحث طبقه بندى متون دينى، متون تذكرى ناميده مىشود. در بحث نقش هاى عقل با تعبير «تعاملى و استقلالى» از وجدان انسان در تعامل با وحى ياد شده است.
توحيد و يگانگى خدا نيز از فطريات است:
«كلمه الاخلاص فانها الفطره».[٥]
درباره ارتباط معرفت خدا و توحيد بايد گفت: در آيات و روايات مربوط به فطرت، معرفت خدا و
[١]. علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج ١٥، ص ٤٠٣.
[٢]. همان، ج ٦٠، ص ٣٧٢.
[٣]. شيخ صدوق، التوحيد، ص ٣٥.
[٤]. محمد على شاه آبادى، رشحات البحار، ص ٣٧ ٣٥؛ روح الله خمينى، چهل حديث، ص ١٨٤.
[٥]. نهج البلاغه، ص ١٦٣؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ٢٠٥.