روش شناسى علم كلام، اصول استنباط و دفاع در عقايد - برنجكار، رضا - الصفحة ١٤٤ - فطرت
در معناى آيه شريفه (الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) نادان بودم و معناى «فاطر» را نمىفهميدم، تا اينكه دو نفر كه بر سر چاهى نزاع داشتند، نزد من آمدند. يكى از آن دو گفت: «أنا فطْرتُها» يعنى من قبل از همه و براى نخستين بار، حفر چاه را آغاز كردم.[١] در اصطلاح فطرت به معناى داشته هاى غير اكتسابى انسان، كه از آغاز تولد همراه آدمى است، مىباشد. براى مثال، وقتى گفته مىشود معرفت قلبى خدا، معرفتى فطرى است، مقصود اين است كه اين معرفت نخستين، معرفت انسان به خدا است و حالت خلقت اوّليه انسان، بدين گونه است كه خدا را از پيش شناخته و هنگام ورود به دنياى كنونى، حامل شناخت قلبى خدا است.
از جمله خصوصيت فطرت عموميت داشتن آن است. در احاديث، فطرت ويژگى خاصى براى برخى انسانها نيست؛ بلكه همه انسانها داراى فطرت هستند و اين فطرت از هنگام تولد با آنها همراه است. از پيامبر اسلام (ص) نقل شده است:
ما من نفس تولد الّا على الفطرة.[٢]
امام على (ع) مىفرمايد:
جابل القلوب على فطرتها.[٣]
امام صادق (ع) در مورد عموميت فطرت مىفرمايد:
إن الله عزوجل خلق الناس كلّهم على الفطرة التى فطرهم عليها.[٤]
از آيه شريفه (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها)[٥] نيز مىتوان عموميت فطرت را استفاده كرد؛ چرا كه ظهور واژه الناس، در عموميت و اختصاص نداشتن به گروهى خاص است.[٦] بدين سان، همه انسانها، هنگام تولد داراى فطرت و خلقت خاصى هستند كه خداوند به آنها داده است؛ با وجود اين، فطرت يا امور فطرى را مىتوان به فطرت مشترك ميان
[١]. علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج ٨٤، ص ٣٦٩.
[٢]. المتقى الهندى، كنز العمال، ج ٤، ص ٣٩٥
[٣]. نهجالبلاغه: خطبه ٧٢.
[٤] كلينى، الكافى، ج ٢، ص ٤١٦؛ ر. ك: شيخ صدوق، التوحيد، ج ٢، ص ٤٩
[٥]. روم: ٣٠.
[٦]. روح الله خمينى، چهل حديث، ص ١٨١.