روش شناسى علم كلام، اصول استنباط و دفاع در عقايد - برنجكار، رضا - الصفحة ١٢٤ - كاركرد عملى
در دسته اول احاديث، سخن از معرفت و فهم است و در دسته دوم، سخن از امر و زجر. بر اساس اين دو دسته احاديث، عقل عملى هم حسن و قبح افعال را ادراك مىكند و هم به خوبىها امر مىكند و از بدىها نهى و زجر مىكند.
در خصوص كاركرد اول، نفس با كمك عقل، حسن و قبح افعال را به صورت كلى درك مىكند و مىفهمد كه عدالت و راستگويى، خوب و واجب است و ظلم و دروغ گويى بد و حرام است. در اين ادراك نفس غير از عقل از هيچ ابزار ديگرى استفاده نمىكند. همچنين نفس با كمك عقل مىفهمد كه عملى خاص، ظلم و در نتيجه، قبيح و حرام است. البته در اين درك از قوه حس نيز استفاده مىكند.
اما درك مصداق عدالت و خوبى، مانند درك عدالت به طور كلى و خوبى عدالت به طور كلى بر عهده عقل عملى است.
در خصوص كاركرد دوم عقلعملى، بايد توجهداشت كه منظور، قوه محرّكه، به معناى اراده، نيست؛ زيرا ممكن است عقل به انجام عملى خاص فرمان دهد، اما انسان آن عمل را اراده نكند. اراده، خود، عملى جوانحى است كه مبدا عمل جوارحى است. اين عمل جوانحى توسط نفس بر اساس قدرت و اختيار صورت مىپذيرد. پس از اين كه جهل و شهوت انجام كار زشت را به نفس دستور مىدهد و به نفس فشار مىآورد و در مقابل، عقل و خرد انجام كار خوب را به نفس دستور مىدهد و به نفس فشار مىآورد، اين نفس است كه بر اساس قدرت و اختيار در مقابل دو راهى قرار مىگيرد و با آزادى، يكى از اين دو دعوت را اجابت مىكند. حتى نفس در اين شرايط مرجحات دو طرف را ملاحظه مىكند و مرجحات يك طرف را بر مرجحات طرف ديگر ترجيح مىدهد و در واقع، آن را به عنوان مرجح برمىگزيند و مرجح طرف مقابل را كنار مىگذارد و سپس بر اساس مرجح انتخاب شده، اراده مىكند. بنابراين عمل عقل، اراده نيست. اگر عمل عقل اراده بود در اين صورت انسانها هميشه مجبور به عمل بر طبق عقل بودند، در حالى كه روشن است اولًا انسانها همواره بر اساس عقل عمل نمىكنند، و ثانياً انسان موجودى مجبور نيست.