پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - داستان آقاشیخ علی زاهد
استفاده نمیکنیم. تا پارچه وطنی و داخلی بود پارچه خارجی نمیخرید.
اگر چای هم میخواست بخورد چای خارجی نمیخورد چای داخلی میخورد. از قند هم اگر خارجی بود استفاده نمیکرد و مثلًا کشمش میخورد. یک مادر و دختر فرنگی، مسلمان شده و در کربلا مجاور شده بودند و آن دختر واقعاً هم مسلمان شده بود چون تا آخر زندگیش اشخاصی شاهدش بودند، یک مسلمان بسیار خوب و متدینی. عیال آقای آقا شیخ علی فوت میکند. خود آن دختر داوطلب میشود که بیاید زن آقای آقا شیخ علی زاهد بشود. آقا شیخ علی هم ایشان را عقد کرد و بعد گفتند چه زندگی خوبی داشتند! و این زن اروپایی با یک مرد زاهدِ این گونه چگونه خودش را تطبیق داده بود که گفتند آقا شیخ علی بعد از فوت او دیگر تقریباً متلاشی شد. یک کسی به او گفت: آقا! شما که میفرمودید ما امتعه خارجی استعمال نمیکنیم (خنده حضار)! گفت: فرزند! تبدل موضوع شده است (خنده حضار). گفت:
او دیگر خارجی نیست، مسلمان شده، تبدل موضوع شده است. پس مسئله تبدل موضوع مسئله دیگری است.
مثال دیگر: شما در فقه یک باب میبینید به نام سَبق و رمایه، یعنی بر هر مسلمانی مستحب است که اسبدوانی بکند و حتی میدانید که پول گذاشتن در هر جای دیگر جایز نیست، در اینجا جایز است:لا سَبْقَ الّا فی خُفٍّ اوْ حافِرٍ اوْ خَیلٍ.
رمایه هم تیراندازی و از مستحبات است. ممکن است کسی بگوید این کتاب سبق و رمایه فقه اسلامی بکلی منسوخ شده، چون حالا نه به اسبدوانی و مسابقه اسبدوانی چندان احتیاج است مگر برای تفنن، و نه به تیراندازی با تیر و کمان نیازی هست.
ولی اگر کسی مطالعه کند میبیند سبق و رمایه ناشی از یک اصل ثابت است و آن این است:وَ