پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥ - سه طبقه اجتماعی
وَ لانَسْأَلُ عَمّا جَهِلْنا وَ لانَتَخَوَّفُ قارِعَةً حَتّی تَحِلَّ بنا [١]. ما (مقصود اجتماع است) از آنچه میدانیم منتفع نمیشویم، چیزی را که نمیدانیم نمیپرسیم تا بدانیم، و کوبندههایی که بر ما واقع میشود، تا واقع نشود در فکر دفعش بر نمیآییم. ما همیشه در مقام رفع هستیم نه مقام دفع، و حال آنکه باید پیش بینی کنیم و چیزی که هنوز واقع نشده است، قبل از وقوعش حساب کارش را بکنیم. در حدیثی که در کتاب العقل و الجهل کافی از امام صادق علیه السلام هست میفرماید:الْعارِفُ بِزَمانِهِ لاتَهْجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِسُ کسی که زمان خودش را بشناسد گرفتار اشتباهکاریها نمیشود. یک طبقه اینچنینی وجود دارد که به نام دین از تمدن و توسعه زندگی بریدهاند.
در نقطه مقابل، یک عده دیگر قرار دارند که به نام تمدن و توسعه علم و مقتضیات زمان پیوند خودشان را با دین و حقایق دینی بریدهاند. اینها از هر چیزی که بوی قدمت بدهد گریزانند و از نظر این طبقه کلمه «قدمت» که به معنی سابقه زمانی بیشتر داشتن است، مساوی است با کهنگی، و حال آنکه اینها دو مفهوم است؛ کهنگی یعنی فرسودگی، قدمت یعنی سابقه زیاد داشتن. هیچ ضرورتی ندارد که یک چیزی قدمت یعنی سابقه زمانی زیاد داشته باشد و در عین حال فرسوده و کهنه شده و مشرف به انهدام باشد. سابقاً هرجا که کلمه «قدمت» میآمد یک تقدسی از آن استشمام میشد، میگفتند این چیز قدیمی است پس یک قداست بیشتری دارد.
حالا برعکس، در نظر عدهای هرچه که میگویند قدیمی است، معنایش این است که بوی کهنگی و از هم دررفتگی و تلاشی از آن میآید.
[١] نهج البلاغه، خطبه ٣٢