پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٧ - مثال به اندلس اسلامی
بسیار زیبای مسیحی- و شاید به قصد دلربایی از شخص حاکم- با طنّازی فوقالعاده از آنجا عبور کرد. او مقداری تماشا کرد، آنچنان فریفته شد که بیاختیار خودش از قصر بیرون دوید، دیگر مجال به غلامها و نوکرها نداد که بروید او را بیاورید، خودش پرید و شخصاً او را بغل زد و آورد داخل قصر. این واقعه گزارش شد به مرکزی که این توطئه را اجرا میکرد. میگویند وقتی به آنجا گزارش شد، آنها از شادی به رقص آمدند، گفتند دیگر ما فاتحیم. (جامعهای که افرادش از نظر اخلاق فاسدند دیگر برایش اراده، حس سلحشوری و غیرت باقی نمیماند، میگوید خوش باش. یک کلمه بیشتر سرش نمیشود: خوش باش. ملتی ساخته شد به نام خوش باش.)
همین که خوب اخلاق مسلمین را فاسد کردند و این ملت را از درون فاسد کردند هجوم آوردند. قتل عامی از مسلمین کردند که گوستاو لوبون که خودش فرانسوی است میگوید چنین فاجعهای دنیا به خودش ندیده است. بر صغیر و کبیر، بر زن و مرد رحم نکردند. با یک قساوتی مسلمین را قتل عام کردند که خدا میداند! (میگویند الآن اسمهای اسپانیاییها اسمهای مسیحی مانند ژاک و ژان است، ده نسل بالاتر میرسد به احمد، محمود، ابوالقاسم؛ همه اجداد اینها مسلماناند.)
آنچنان اختناقی به وجود آوردند که اگر بو میبردند که فردی مسلمان است خاندانش قتل عام میشد. [نوشتهاند نوزاد پسری در خانواده مسلمانی که اسلامِ خود را کتمان کرده بودند به دنیا میآید.] [١] بعد که بیست ساله و جوانی رشید و قابل اعتماد میشود، پدرش یا یکی از خویشاوندانش او را میبرد در یک خلوتی، بعد از سوگندهای زیادی که به او میدهد، راز را برایش فاش میکند و میگوید حقیقت این است، این دینی است که ما داشتهایم، اینها
[١]. [افتادگی از نوار است.]