پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٤ - نمونه های تاریخی
خودش قیام کرد. در این صورت هیچ ارزشی نداشت.
ارزش مهمش این است که در راه ایمان و عقیده است: الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لایعْمَلُ بِهِ وَ الْباطِلَ لایتَناهی عَنْهُ لِیرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِ اللَّهِ حَقّاً. نمیبینید به حق عمل نمیشود؟
نمیبینید فساد و منکر چقدر زیاد است و کسی نهی از منکر نمیکند؟ ارزش قیام امام حسین روی [جاذبه] این است که میگوید: لا ارَی الْمَوْتَ الّا سَعادَةً وَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ الّا بَرَماً. این به آن ارزش میدهد. میگوید برای من ارزش زندگی در این است که ظلم و ظالمی نبینم. من در کوخ و کلبه و در محرومیت زندگی کنم ولی در جامعه خودم عدالت را برقرار نمایم؛ این زندگی برای من گواراست. ولی من در بهترین کاخها زندگی کنم اما آنچه که نسبت به دیگران میبینم ظلم و ستم است و به همراه ظالم میخواهم زندگی کنم، مرگ برای من بر این زندگی شرف دارد.
نه تنها زندگی شخص امام حسین علیه السلام بلکه زندگی هرکدام از هفتاد و دو تن که تاریخ جریانی از آن نقل کرده است از چنین حقیقتی حکایت میکند.
شخصی به نام بشیر خضرمی در همان ایامی که در کربلا بود- یعنی در خلال دوم تا دهم محرم- گزارشی به او رسید که پسر جوانش در یکی از مرزهای اسلامی اسیر کفار شده. یک مرد وقتی که بشنود جوانش به دست کفار اسیر شده خیلی ناراحت میشود، خصوصاً بعد از آنکه اطلاع پیدا میکند که اگر کسی به آنجا برود و هدیه یا پولی ببرد میتواند او را نجات بدهد وگرنه در دست آنها میماند و ممکن است او را بکشند یا برده کنند، معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا کند. این مرد ناراحت شد و حق داشت. به اباعبداللَّه عرض کردند: فلان شخص از یاران شما چنین حادثهای برایش پیش آمده. حضرت فوراً احضارش فرمود و اشیاء گرانبها که قابل تبدیل به