پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١ - تعریف آزادی
دارد و اینکه مانعی برای رشد و فعالیتش نباشد. جماد چون رشد و تکامل ندارد احتیاجی به آزادی ندارد و نبات و حیوان و انسان- چه از جنبه فردی و چه از جنبه اجتماعی- چون یک موجود متکامل و بالنده و مترقی و رو به سوی کمال است احتیاج دارد که در مقابلش مانعها و سدهایی وجود نداشته باشد تا بتواند راه خودش را طی کند؛ با یک تفاوت میان انسان و میان گیاه و حیوان. گیاه و حیوان احتیاج به آزادی دارند یعنی نباید مانعی در خارج وجود داشته باشد و عدمالمانع- به قول طلبهها کافی است. یک گل در یک گلدان و یا در یک باغچه باید مانعی در کنارش و در هرجا نباشد برای اینکه او رشد کند، ریشه بدواند و شاخ و برگ پیدا کند. حیوان هم چنین است. ولی انسان به آن جهت که موجودی مسئول و مختار و آزاد است و موجودی است که سرنوشتش به خودش واگذار شده است (انّا هَدَیناهُ السَّبیلَ امّا شاکراً وَ امّا کفوراً) [١] آنچه که خلقت و طبیعت، رایگان در اختیار گیاه و حیوان میگذارد انسان خود باید آن را کسب کند و به وجود بیاورد. انسان خودش باید آزادیخواه باشد اما آزادیخواهی در گیاه و حیوان معنی ندارد.
آزادیخواهی انسان به این معناست: باید اولًا در انسان یک روحی از عصیان و تمرّد و پرخاشگری باشد تا با موانع بجنگد و مبارزه کند. آیا همین کافی است؟ نه، اگر روح انسان تنها پرخاشگر و جنگنده و عاصی و متمرد باشد و غیر از این چیز دیگر نباشد او یک موجود هرج و مرجطلب خواهد بود. یک چیز دیگر هم باید به او ضمیمه بشود: تسلیم، انقیاد و انضباط، که ضد عصیان و تمرّد و پرخاشگری است.
یعنی انسان در آنِ واحد، هم باید موجودی باشد پرخاشگر و عاصی و کافر- مخصوصاً میگویم کافر چون تعبیر قرآن است- و در همان حال باید موجودی باشد
[١]. انسان/ ٣.