پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢ - نگاهی به روایات
اللَّهُمُّ لا طَیرَ الّا طَیرُک وَ لا خَیرَ الّا خَیرُک وَ لا الهَ غَیرُک. اللَّهُمَّ لایأْتی بِالْحَسَناتِ الّا انْتَ وَ لایذْهَبُ بِالسَّیئاتِ الّا انْتَ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظیمِ.
اینها چیزهایی است که باید در کتیبههای بسیار بزرگ با آبطلا بنویسند؛ ببینید روح توحید و روشنبینی و واقعبینی چقدر در آن موج میزند: خدایا طیر و فال بدی نیست مگر آنچه از ناحیه تو بیاید (یعنی آنچه که تو به عنوان مجازات اعمال به ما میدهی) و خیری نیست مگر خیری که از ناحیه تو بیاید، معبودی جز تو نیست (اشاره به این است که اینها بوی شرک و بتپرستی میدهد). خدایا حسنات را جز تو نمیدهد و سیئات هم جز از ناحیه [تو دفع نمیشود؛] [١] مخزن تو هستی، من اگر حسنات را میخواهم از تو میخواهم، و اگر دفع سیئات را میخواهم از تو میخواهم.
در این زمینه روایت زیاد داریم. یک روایت دیگر را نقل میکنم.
در تحفالعقول نقل میکند که مردی به نام حسن بن مسعود گفت: «دَخَلْتُ عَلی ابِیالْحَسَنِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ نُکبَتْ اصْبَعی» من بر امام هادی علیه السلام وارد شدم در حالی که انگشتم زخم و مجروح شده بود، یعنی آفت دیده بود. «وَ تَلَقّانی راکبٌ وَ صَدَمَ کتْفی» بین راه، در حالی که ناراحتی انگشتم را میکشیدم یک سوارهای به من تنه زد به طوری که کتف من مجروح شد «وَ دَخَلْتُ فی زَحْمةٍ» با هزار زحمت داخل شدم. فَخَرَّقوا عَلَی بَعضَ ثِیابی (روز ازدحام بوده است) وقتی وارد شدم جمعیت خیلی زیاد بود، قسمتهایی از لباس من هم پاره شد. به این حال من بر امام هادی علیه السلام وارد شدم. تا وارد شدم گفتم: کفانِی اللَّهُ شَرَّک مِنْ یوْمٍ چه روز
[١]. [افتادگی از نوار است.]