پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩ - وظیفه ما
نمیکنیم. به قول آن شخص گفته بود: «یترُکونَ حمارَ اللَّه وَ یرکبونَ شمن دو فِرْ [١]» حمار اللَّه را رها میکنند و سوار شمن دو فِر میشوند!.
در مشهد- ما که یادمان نمیآید ولی شنیدیم- اولین باری که در «آستانه» برق کشیدند یک کسی هیاهو راه انداخت، مردم ریختند و تمام چراغ برقها را خاموش کردند. به چه دلیل؟ مگر در متنی از متون اسلام، در آیهای از آیات قرآن مثلًا وارد شده یا ایها الذین آمنوا علیکم به چراغ نفتی و مبادا که این چراغ نفتی را از دست بدهید! یا ایها الذین آمنوا علیکم به اینکه همیشه الاغ سوار بشوید و غیر از الاغ چیز دیگری سوار نشوید. اینها مخلوط کردن دین با سنتهایی است که در میان مردم پیدا میشود و بعد شکل تقدس پیدا میکند.
باز یادم هست که در دهات، تازه دبستان پیدا شده بود و یک آقایی اینجور استدلال میکرد- البته خلط مبحث بود- و در واقع مغالطه میکرد، میگفت: ای آقا! این حرفها چیست، مگر مردم دیگر که مکتبخانه میرفتند ملا نمیشدند؟ مگر شیخ مرتضی انصاری از راه همین «الف دو زبر ان دو زیر ان دو پیش ان» ملا نشد؟ خوب بچههای ما هم همین جورند. او خیال کرده که شیخ مرتضی انصاری که شیخ مرتضی انصاری شد شرطش همین بود. شیخ مرتضی انصاری که شیخ مرتضی انصاری شد به علل دیگری بود، البته این هم مانع بزرگی در راهش نبود. برای او هم اگر یک متد درسی بهتری تعیین شده بود از آنچه هم که شد خیلی بهتر میشد. این دیگر جزو اسلام نیست که مثلًا ما نوآموز را که میخواهیم یاد بدهیم حتماً باید به آن ترتیبِ الف ب و بعد الف سرگردان و از این حرفها باشد یا به شکل دیگری. اسلام که روی اینجور مسائل تکیهای نکرده
[١] [ کلمهای فرانسوی و به معنی قطار شهری است.]