پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠ - قصه دولت عثمانی
خودش یک نیرویی بود. درست است که این دولت از درون خودش فاسد بود ولی بالاخره یک مرکزی بود. دشمن چه کرد؟ بر اساس فَرِّقْ تَسُدْ (تفرقه بینداز و حکومت کن) بعضی از عربها را تحریک کردند که شما ملت عرب هستید، سیادت مال شماست، چرا باید ترکها بر شما سیادت کنند، چرا باید منطقههای عربی زیر حکم و نفوذ ترکها باشد، بیایید امپراطوری عربی بسازید. به طمع امپراطوری عربی، اینها را تحریک کردند.
در حالی که عثمانیها به هر حال داشتند با دشمن اسلام و مسلمین میجنگیدند و احتیاج به تقویت داشتند، در چنین شرایطی از پشت خنجر زدند یعنی دنیای اسلام را دچار یک فاجعه کردند. همین که عثمانیها از بین رفتند و شکست خوردند و دنیای اروپا موفق و پیروز شد، در جواب درخواست امپراطوری عربی، گفتند امپراطوری عربی یعنی چه؟! آمدند [سرزمینهای عربی را] قسمت قسمت و تکه تکه کردند، هر قسمتش را به یک نفر دادند، همه را هم به جنگ همدیگر وادار کردند. بعد همین قضیه سبب شد که ترکهای عثمانی کینهای نسبت به عرب پیدا کردند و از عرب تجاوز کرد و به اسلام رسید. این موضوع سبب شد که نه تنها از عرب روبرگردانند، از اسلام روبرگرداندند، گفتند اساسا ما اسلام نمیخواهیم، کشور ما یک کشور لائیک و بیدین است، اصلا کشوری است که دین را به رسمیت نمیشناسد. حتی خطشان را هم تغییر دادند. آنها هم با این اشتباهشان دیگر قد راست نکردند.
این، تفرق و اختلاف است. باز این که تفرقهای مذهبی به چه شکل پیدا شده و هنوز هم افرادی این آتش تفرقههای مذهبی را دامن میزنند، استعمار در داخل کشورهای اسلامی هر روز مذهب میسازد برای تفرقه اندازی، این هم خودش داستانی است. این هم عامل سوم که قرآن روی آن تکیه دارد.