پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦ - امیه از نظر علی علیه السلام
خود علی علیه السلام حتی در زمان خودش- که بعد از روی کار آمدن عثمان و حکومت ظاهری او ولی حکومت و نفوذ واقعی بنیامیه با آنهمه مفاسدی که به وجود آمد خلیفه میشود- چشم از دنیای خارج اسلام بکلی میپوشد با اینکه یک نفر سیاستمدار در چنین شرایطی برای اینکه مردم را آرام کند و توجه آنها را از نابسامانیهای داخلی متوجه خارج کند و در واقع برای اینکه مردم را اغفال کند میگوید: ایها الناس! میخواهیم برویم با دشمنان اسلام در چین، در ترکستان، در غرب و اروپا بجنگیم. علی علیه السلام روزی که خلیفه میشود اعلام میکند من باید داخل را اصلاح کنم. اسلامی که ظاهرش باشد و روح و باطن نداشته باشد همه دنیا را هم بگیرد هیچ ارزشی ندارد. اسلامی ارزش دارد که روح و معنایش وجود داشته باشد. اسلامی که بخواهد حاکمش معاویه باشد ارزشی ندارد.
این است که خلافت علی علیه السلام در عین آن نابسامانیها و گرفتاریهای شدید داخلی که داشت، آغاز یک نقطه عطف در تاریخ اسلام بود، در درون تاریخ اسلام نه در تاریخ اسلام نسبت به جهان، یعنی یک درونگرایی و به درون توجه کردن و به اصلاحات داخلی متوجه شدن و دشمنان داخلی را بازشناختن.
این نقطه عطف در نهضت حسین بن علی علیه السلام به اوج خودش رسید.
حسین علیه السلام زمانی نهضت میکند که بیست سال بعد از [روی کار آمدن معاویه به عنوان خلیفه است و معاویه] [١] یک آتشپاره است. او قبل از آن، بیست سال در خود شام حکومت کرده بود؛ خلیفه نبود ولی حکومت کرده بود. در آن بیست سال حکومتش در یک وضعی و در بیست سال خلافتش به وضع دیگری واقعاً کاری کرد که داشت اسلام را از درون خالی و پوچ
[١]. [چند ثانیه از نوار افتادگی دارد.]