پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨ - شهادت امام حسین علیه السلام
انسان است که با هر چیزی که تماس پیدا می کند و نظرش را جلب می کند می خواهد آن را بفهمد. این را می گویند حس کاوش یا حس حقیقت جویی. حس کاوش و حقیقت جویی است که بشر را دنبال فلسفه ها و علوم و ادیان فرستاده است. البته شک ندارد انسان که دنبال علوم- بالخصوص- می رود یک مقدار برای تامین حوایج زندگی است، چون علم کلید انسان است.برای بهزیستی و خوب زندگی کردن ، ولی بدون شک در کنار این جهت این حس هم در بشر وجود دارد که می خواهد از هر چیزی تا حدود امکان خودش سر در بیاورد و حقیقت را بفهمد. این حس در بشر وجود دارد ولی دلیلی در کار نیست که در حیوانات هم چنین حسی وجود داشته باشد که بخواهند یک چیزی را بفهمند از این نظر که به خود فهمیدن و به کشف حقیقت علاقه مند باشند.
شک
همین جاست که مسئله شک برای انسان پیدا می شود؛ یعنی در برابر انسان یک سلسله مجهولات پیدا می شود که انسان آن مجهولات را نمی تواند حل کند و بفهمد که این طور است یا آن طور، دچار شک و تردید و ابهام می شود، یک علامت استفهام در جلو خودش می بیند. این را شک می گویند.
آیا شک خوب است یا بد؟ در فلسفه، در علم و از همه بالاتر در دین آیا شک خوب است یا بد؟ ما عجالتاً به فلسفه و علم کار نداریم، آیا در دین شک خوب است یا بد؟ مسلماً آنچه که در ابتدا به نظر می رسد این است که در دین شک بد است، شک نشانه خبث طینت و سیاهی قلب است.آیا این حرف درست است که در دین و در آنچه که مربوط به دین است شک بد است؟ بله، حرف درستی است، شک بد است، هدف یقین است. هم در