پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١ - خطبه های اباعبداللَّه علیه السلام
میگذریم، از مسئله امامت و خلافت میگذریم ... [١] فرمود یک مسئله دیگر: شما مرا یک آدم عادی حساب کنید. اسلام در کشتن مقرراتی دارد که یک مسلمان را در چه شرایطی میشود کشت. یک مسلمان را اگر قاتلِ بناحق باشد میشود کشت. اگر بدعتی در دین ایجاد کرده، دین را زیر و رو کرده است میشود کشت. اگر چنین کرده است میشود کشت. من چه کردهام؟ من خونی را به ناحق ریختم؟ بدعتی را در دین ایجاد کردم؟ اینها جوابی نداشتند. آخر [سخن دل آنها را] بیرون کشید. عدهای گفتند: حسین! میدانی قضیه چیست؟ ما فقط با پدرت دشمن هستیم، بُغْضاً مِنْ [] [٢] ابیک، فقط به خاطر دشمنی با پدرت. حسینی که پدرش از هرکس دیگر برای او محبوبتر است، بعضی این جور نوشتهاند که وقتی اسم پدر بزرگوار خودش را شنید شروع کرد بلندبلند گریه کردن. این است که میبینیم یکی از شعارهای اباعبداللَّه در روز عاشورا افتخار به پدرش است:
أنَا ابْنُ عَلِی الطُّهْرِ مِنْ آلِ هاشِم | کفانی بِهذا مَفْخَراً حینَ افْخَرُ | |