پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٦ - تعریف منافق
زبانش جور دیگری، درست بر ضد آن. احساسات و عواطفش در یک جهت است ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر. در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خداپرستی است؛ پیغمبر را قبول ندارد متظاهر به احترام به پیغمبر است؛ قرآن را قبول ندارد متظاهر به احترام به قرآن است؛ علی را قبول ندارد متظاهر به احترام به علی است؛ و همینطور همه مقدسات دین. پردهای بر روی کفر خودش کشیده است. بنابراین نفاق یعنی کفرِ در زیر پرده، منافق یعنی کافری که کفر خودش را در پشت پرده مخفی نگه داشته است. حدیثی در نهجالبلاغه است. امیرالمؤمنین در نامهای که به محمد بن ابیبکر وقتی او را والی مصر کرده بودند نوشتهاند میفرمایند:
من از پیغمبر اکرم این حدیث را شنیدم. پیغمبر نسبت به آینده امت اظهار نگرانی میکرد و میگفت من از منافقان نگرانم. پیغمبر از آینده امت خودش اظهار نگرانی میکرد ولی نه از ناحیه کافران، نه از ناحیه کسانی که مسلمان نیستند و میگویند ما اسلام را قبول نداریم، بلکه از ناحیه کسانی که اسلام را به ظاهر قبول کردهاند و در باطن قبول نکردهاند. عبارت حضرت این است که پیغمبر میفرمود: انّی لا اخافُ عَلی امَّتی مُؤْمِناً وَ لا مُشْرِکاً من از مؤمنین بر امتم بیم ندارم، از مشرکین هم بر امتم بیم ندارم امَّا الْمُؤْمِنُ فَیمْنَعُهُ اللَّهُ بِایمانِهِ اما مؤمن، خدا به موجب همان ایمانش او را باز میدارد؛ یعنی ایمان مؤمن به او اجازه نمیدهد خطری برای اسلام به وجود بیاورد. وَ امَّا الْمُشْرِک فَیقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْکهِ مشرک چون متظاهر به شرک خودش هست خدا او را به همین موجب میکوبد وَ لکنّی اخافُ عَلَیکمْ کلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ [١] آن که من از او بر شما نگرانم منافق است که زبانش دانا و متظاهر است و به خیر و اسلام میچرخد، بلکه همه
[١]. نهجالبلاغه، نامه ٢٧.