پانزده گفتار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩ - سخن هابز
بیعت بکنید به عنوان بندگی و بردگی برای یزید. دیگر نمیگفت که من آمدهام شما را آزاد کنم، میگفت اصلًا آمدهام شما را برده بکنم. حجاج بن یوسف ثقفی آنچه که در دل داشت همان را میگفت اما نیکسون یا استالین یا خروشچف همان حجاج بن یوسف و مسلم بن عقبه است با این تفاوت که کار او را میکند، کار چنگیزی را میکند ولی سخن عیسوی و محمدی میگوید. واقعاً عجیب است! این پدیده خطرناکی است در اجتماع ما.
شما میبینید یک هیئت مذهبی، یک میسیون دینی به اصطلاح، روانه آفریقا میشود برای اینکه مبشّر دین مسیح باشد، بعد از چندسال که کار میکند میبینید این هیئت و میسیون اصلًا نوکر استعمار بوده، آمده برای اینکه استعمار را به آنجا بیاورد. اگر کسی کتاب التبشیر و الاستعمار را خوانده باشد میفهمد قضیه از چه قرار است. یکی از روزنامهنویسهای اسلامی نوشته بود که در فلان کشور آفریقایی در چندین سال پیش وقتی که مبشرین مسیحی و مسیحیها آمدند، آنها انجیل در دستشان بود و مردم، زمین؛ نفهمیدیم چطور شد که بعد از چند سال قضیه برعکس شد، یک وقت دیدیم انجیل به دست مردم است و زمینها به دست اینها. معلوم شد به بهانه انجیل آمدهاند زمینها را بخورند و ببرند. به نام اعلامیه «حقوق بشر» حقوق بشر پایمال میشود. به نام مؤسسات فرهنگی و نشر کتاب و خدمت به فرهنگ بشر خیانت به بشر میشود. به نام مؤسسات بهداشتی- میبینید مسیحیها مرتب بیمارستان تأسیس میکنند- آمدند برای اینکه روح مردم را بدزدند، فکر مردم را استعمار و مسموم کنند. هر کار خیری که شما در نظر بگیرید میبینید زیر کاسهاش یک نیم کاسه است. این جوفروشی و گندمنمایی یک مصیبت بزرگ است برای جامعه بشریت امروز.