آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥
آشنایی دارد، حتی فرنگیها که با زبان عربی آشنایی پیدا کردهاند، از جنبه فصاحت و بلاغت و زیبایی سخن بینظیر است.
اولًا قرآن یک سبک مخصوصی دارد، نه نثر است و نه شعر، در صورتی که همه سخنها یا نثر است و یا شعر. اما شعر نیست به دلیل اینکه وزن و قافیه که در شعر کهناز پایههای اصیل شعر محسوب میشد ندارد؛ و علاوه بر وزن و قافیه، از رکن دیگر شعر که تخیل است هیچ استفاده نکرده بلکه مطالب را بدون هرگونه تخیلی بیان نموده است.
مراد از تخیلات همان تشبیههای مبالغهآمیزی است که در اشعار آورده میشود تا آنجا که گفته شده است: «احْسَنُ الشِّعْرِ اکذَبُهُ» یعنی بهترین شعرها دروغترین آنهاست، چون هرچه دروغتر باشد قشنگتر میشود، مثل این شعر فردوسی:
ز سمّ ستوران در آن پهن دشت | زمین شد شش و آسمان گشت هشت | |
هرکس بشنود میگوید به به! اما چقدر دروغ است؟! دروغ دیگر از این بزرگتر نمیشود گفت. مگر با بهم ریختن چندتا اسب در محدوده بسیار کم و گرد و خاک کردن سمهای آنان، آسمانِ هفت طبقه هشت تا میشود و زمین هفت طبقه شش تا؟
دروغ خیلی بزرگ است ولی به خاطر دروغ بودن زیباست. و یا شاعر دیگری میگوید:
یا رب چه چشمهای است محبت که من از آن | یک قطره آب خوردم و دریا گریستم | |
طوفان نوح زنده شد از آب چشم من | با آنکه در غمت به مدارا گریستم | |
بسیار جذاب و شیرین است ولی به همان دلیل که خیلی دروغ است