تجويد و علوم قرآني - مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی - الصفحة ٥٠ -           ٥ ـ پـرهـيـز از بدآموزى
در سـوره قـصص هر چند سخن اصلى داستان در مورد نبوت موسى (ع ) و مبارزه او با فرعونيان اسـت امـّا نـكـات ريـز و پـنـدهـاى اخـلاقـى مـورد نـيـاز انـسان را هم فروگذار نكرده است . براى مثال حياى زنان را ستوده ، انابه به درگاه الهى را تمجيد كرده ، دلبستگى به دنيا و زخارف آن را تـقـبـيـح نـمـوده اسـت ؛ همچنين خانه آخرت را از آن كسانى دانسته كه اراده برترى در زمين نداشته و به دنبال راه اندازى فساد در روى زمين نباشند.
٣ ـ بـيـان قـانـونـمـنـديـهـا:
از ديـگـر مـشـخـصـات قـصـه هـاى قـرآن ايـن اسـت كـه هـر چـنـد به نـقـل داسـتـان هـاى جـزئى و شخصى مى پردازد، امّا آن رابه عنوان آيينه اى براى انعكاس حقايق مطرح مى كند و موارد جزئى را به شكل كلى بيان مى كند و مى فهماند كه اگر در مورد خاصى خداوند عنايتى كرده و يا در جايى عده اى را به هلاكت رسانده است ، يك قضيه شخصى نيست تا ديگران فقط براى مطالعه و سرگرمى بخوانند، بلكه براى اين است كه بدانند قوانين الهى ، كـلى اسـت و شـامـل هـمـه افـراد بـشـر مـى گـردد. بـه عـنـوان مثال قرآن در داستان حضرت يوسف (ع ) مى فرمايد:((وَ لَمّا بَلَغَ اَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِى الُْمحْسِنينَ))(٢٠٧)
و هنگامى كه به بلوغ و قوّت رسيد، ما حكم و علم را به او داديم و اين چنين نيكوكاران راپاداش مى دهيم .
هـمـچـنـيـن در داسـتـان يـونـس (ع ) و اسـتـغـاثـه او بـه درگـاه الهـى و قبول انابه اش مى فرمايد:
((فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ))(٢٠٨)
ما دعاى او را اجابت كرديم و از آن اندوه نجاتش داديم و اين گونه مؤ منان را نجات مى دهيم !
٤ ـ نـقـل داستانهاى حقيقى نه خيالى :
قرآن كريم براى بيدار كردن انسانها و تنبّه آنان ، از داستانهاى حـقـيـقـى اسـتفاده كرده و قسمتهايى از وقايعى را كه اتفاق افتاده ، براى درس گرفتن ديگران نـقـل كـرده اسـت . ايـن كـتـاب آسـمـانـى بـه داسـتـان بـافـى و نقل رمانهاى بى اساس تخيّلى نپرداخته و اصولاً اين قصه ها در شاءن چنين كتاب الهى نيست .بـعـضـى گفته اند: اشكالى ندارد كه قرآن در داستانهاى خود، از داستانهاى معروف بين مردم و يـا اهـل كتاب استفاده كرده باشد، هر چند اطمينانى به صحت آنها نداشته باشد و يا آن داستانها افـسـانـه هـاى خـيـالى بـاشـنـد، مـانند داستان موسى و همسفرش يوشع بن نون و داستان مردن هـزاران نفر از مردمى كه از ترس مرگ خانه و ديار خود را ترك كرده بودند و سپس زنده شدن آنها و نظير اين داستانها(٢٠٩).
علامه طباطبايى (ره ) پس از نقل سخن فوق ، در ردّ آن مى نويسد:
ايـن سـخـن خـود خـطـاى بـزرگـى اسـت ، زيـرا مـسـاءله داسـتـان نـويسى و فنون آن كه در جاى خـودصـحـيـح نيز هست ، هيچ ربطى به قرآن كريم ندارد. زيرا قرآن كتاب تاريخ و رمّان نيست بلكه كتاب عزيزى است كه نه در خود آن باطلى هست و نه دست دسيسه بازان مى تواند باطلى را در آن راه دهد. اين خود قرآن است كه خود را در آيات زيادى چنين توصيف مى كند: ((قرآن جز حق نـمـى گـويـد.)) و ((بـعـد از حـق چـيـزى جـز گـمـراهـى نـيـسـت )) و... بـا ايـن حـال چـگـونـه يـك دانـشـمند كنجكاو، به خود اجازه مى دهد كه بگويد: قرآن به منظور هدايت ، از راءى باطل و داستانهاى دروغين و خرافات و تخيلات نيز استفاده كرده است ؟(٢١٠)
٥ ـ پـرهـيـز از بدآموزى :
بسيارى از داستانها با وجود داشتن مطالب مفيد و آموزنده ،بگونه اى نـقـل مـى شـونـد كه داراى جنبه هاى بدآموزى نيز مى باشد، همانند داستانى كه به خاطر نشان دادن پـايـان بـد و نـافرجام دزدى و فساد و مانند آن به رشته تحرير درمى آيد؛ و بگونه اى نـاخـودآگاه ، راههاى دزدى و فساد را به خواننده خود القا مى كند. اين بدآموزيها در داستانها و رمـانـهـاى عـشـقـى بـيـشـتـر خـودنـمـايـى مـى كـنـد. ولى قـرآن داسـتـانـهـا را بـه نـوعـى نـقـل مـى كـنـد كـه هـيچ گونه اثر بدآموزى در آن وجود ندارد. نمونه اى براى اين ادعا، داستان حـضـرت يـوسـف (ع ) است . در بخشى از اين داستان به ماجراى عشق زليخا اشاره شده و صحنه ماجرا منعكس مى گردد ولى هرگز كوچكترين بدآموزى و انحراف در خواننده ايجاد نمى كند.