تجويد و علوم قرآني - مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی - الصفحة ٤٨ -           قصه گويى
گفتنى است كه بعضى از قرآنها هر جزئى را به دو حزب و هر حزبى را به چهار ربع تقسيم كرده اند. بنابر اين ، بر اساس بعضى از تقسيم بنديها، قرآن داراى شصت حزب و بر اساس برخى ديگر ١٢٠ حزب مى باشد.
روشهاى تعليمى و تربيتى قرآن
هـدف از خـلقـت بـشـر، رسـيـدن به مقام عبوديت و بندگى است و براى رسيدن به اين مقام بايد تـعـليـم بـبيند و تزكيه و تربيت شود. قرآن كتاب الهى براى تعليم و تربيت بشر است تا آنان را از تاريكيهاى جهل و ظلم به سوى نور هدايت و سعادت رهنمون شود در اين كتاب روشهاى گـونـاگـون تـعـليـم و تـربـيـت بـه كـارگرفته شده تا هم حقايق و پيامهاى حياتبخش آن به گـوش دل جـهانيان برسد و هم در عمق جانشان نفوذ كند وآنان را بپروراند و تربيت كند. ما طى سه درس به بررسى اين روشها مى پردازيم .
قصه گويى
داسـتـان سـرايى از زمانهاى قديم در بين بشر رايج بوده و انسانها با علاقه تمام قصه ها را شـنـيـده و سـيـنـه بـه سـيـنـه و نـسـل بـه نـسـل بـه انـسـانـهـاى پـس از خـود انـتـقـال داده انـد. اثر سحر آميز قصه بر شنونده و حتى بر گوينده آن نيز بر كسى پوشيده نـيـسـت . ايـن جاذبه سبب شده كه افراد فراوانى را به سوى خود جذب كند تا جايى كه بازار قـصه سازان خيالى نيز رونق گرفته و در اين زمينه ، آثار و كتابهاى فراوانى از گذشتگان بـه جـاى مـانـده است .استقبال انسانها از شنيدن قصه ، اختصاص به گروه خاصى ندارد و همه افـراد جـامـعـه از مـرد و زن و خـُرد و كـلان را در بـر گـرفـتـه و هـمـگـان را بـه خـود مـشـغـول سـاخـته است . جاذبه داستانها، تنها در پركردن وقت و سرگرمى نيست ، بلكه فوايد ديگرى نيز دارد كه به اهم آنها اشاره مى شود.
١ ـ آنـچـه بـه وسيله تجربه ثابت شده و روان شناسى نيز آن را تاءييد مى كند، اين است كه پـنـد و انـدرز غـيـر مـسـتـقيم اثر بيشترى نسبت به پند و اندرز مستقيم دارد؛ اگر عيوب شخصى بـطـور غـيـر مـستقيم به او تفهيم شود و يا بطور غير مستقيم راه و رسم زندگى به او ياد داده شود، بدون شك اثر پذيرى آن قطعا بيشتر است . هنر داستان نيز در همين زمينه است ، زيرا با تـحـسـيـن يـا تـقبيح قهرمانان داستان بطور غير مستقيم ، خواننده را به خوبيها دعوت كرده و از زشتيها باز مى دارد.
٢ ـ يـكـى از عـوامـل مـهـم بـه يـادمـانـدن مـطـلب در ذهـن انـسـان ، مـشتمل بودن آن بر داستان يا مثال است . انسان گاهى مطلبى را كه حاوى داستان يا مثالى بوده در زمـان كـودكى شنيده و تا آخر عمر در ذهن خويش ، نگه مى دارد، در حالى كه مطالب خطابى ، علمى و فلسفى فراوانى را پس از مدت كوتاهى به فراموشى مى سپرد.
٣ ـ انـسـانها بطور آگاهانه و يا ناخودآگاه به قهرمانان گرايش دارند، آنها سعى مى كنند در زنـدگـى و راه و روش خـود، در بـرخـوردهـا و عكس العملها، و حتى در حركات ظاهرى ، كسانى را الگـوى خـويـش قـرار دهـنـد و اعـمـال و رفـتـار خـود را مـطـابـق اعـمـال و رفـتار آنان انجام دهند. در مواردى نيز كه در شناخت الگوى مناسب ناتوان باشند، به الگـو قـرار دادن مـوجـوداتى پست و بى ارزش رو مى آورند و كمالات كاذبى را در اوهام خويش ساخته و به آنان نسبت مى دهند.
ايـن عـمل قهرمان سازى در قصه ها بيشتر ميسّر است ؛ به همين جهت در اكثر داستانها وجود قهرمان چه از نوع خوب و چه از نوع بد نقش اصلى را ايفا مى كند.
٤ ـ داسـتـان بـراى هـمـه افـراد جـامـعه مفيد است بر خلاف برهان عقلى و مطالب علمى كه افراد خاصى را مخاطب قرار داده و مورد استفاده آنان قرار مى گيرد.